دسته: تحلیلی


ملا نصرالدين هميشه اشتباه مي‌كرد

ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايي مي‌كرد و مردم با نيرنگي٬ حماقت او را دست مي‌انداختند.

دو سكه به او نشان مي‌دادند كه يكي شان طلا بود و يكي از نقره.

اما ملا نصرالدين هميشه سكه ی نقره را انتخاب مي‌كرد.

اين داستان در تمام منطقه پخش شد.

هر روز گروهي زن و مرد مي‌آمدند و دو سكه به او نشان مي دادند و ملا نصرالدين هميشه سكه ی نقره را انتخاب مي‌كرد.

تا اين كه مرد مهرباني از راه رسيد و از اين كه ملا نصرالدين را آن طور دست مي‌انداختند٬ ناراحت شد.

در گوشه ی ميدان به سراغش رفت و گفت:

هر وقت دو سكه به تو نشان دادند٬ سكه ی طلا را بردار.

اين طوري هم پول بيشتري گيرت مي‌آيد و هم ديگر دستت نمي‌اندازند.

ملا نصرالدين پاسخ داد:

ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سكه ی طلا را بردارم٬ ديگر مردم به من پول نمي‌دهند تا ثابت كنند كه من احمق تر از آن‌هايم.

شما نمي‌دانيد تا حالا با اين كلك چقدر پول گير آورده‌ام.

 

شرح حكايت 1 (دیدگاه بازاریابی استراتژیک)

ملا نصرالدين با بهره‌گيري از استراتژي تركيبي بازاريابي، قيمت كم‌ تر و ترويج، كسب و كار «گدايي» خود را رونق مي‌بخشد.

او از يك طرف هزينه ی كمتري به مردم تحميل مي‌كند و از طرف ديگر مردم را تشويق مي‌كند كه به او پول بدهند .

 

«اگر كاري كه مي كني٬ هوشمندانه باشد٬ هيچ اشكالي ندارد كه تو را احمق بدانند.»

 

شرح حکایت 2 (دیدگاه سیستمی اجتماعی)

ملا نصرالدین درک درستی از باورهای اجتماعی مردم داشته است.

او به خوبی می دانست که گداها از نظر مردم آدم های احمقی هستند.

او می دانست که مردم، گدایی – یعنی از دست رنج دیگران نان خوردن را دوست ندارند و تحقیر می کنند.

در واقع ملانصرالدین با تایید باور مردم به شیوه ی خود، فرصت دریافت پول را بدست می آورد.

«اگر بتوانی باورهای مردم را تایید کنی، آن ها احتمالا به تو کمک خواهند کرد. »

 

شرح حکایت 3 (دیدگاه حکومت ماکیاولی)

ملا نصرالدین درک درستی از نادانی های  مردم داشت.

او به خوبی می دانست هنگامی که از دو سکه ی طلا و نقره ی مردم، شما نقره را بر می دارید آن ها احساس می کنند که طلا را به آن ها بخشیده اید!

و مدتی طول خواهد کشید تا بفهمند که سکه ی طلا هم از اول مال خودشان بوده است .

و این زمان به اندازه ی آگاهی و درک مردم می تواند کوتاه شود.

هرچه مردم نا آگاه تر بمانند زمان درک این نکته که ثروت خودشان به خودشان هدیه شده طولانی تر خواهد بود.

در واقع ملانصرالدین با درک میزان جهل مردم به شیوه ی خود، فرصت دریافت پول را بدست می آورد.

«اگر بتوانی ضعف های مردم را بفهمی می توانی سر آن ها کلاه بگذاری ! و آن ها هم مدتی لذت خواهند برد! »

 

 

(منتشرشده در روزنامه‏ی شرق، یکشنبه بیست‏ویکم شهریورماه)

منتشر شده به تاریخ ِ ۱۱ سپتامبر ۲۰۱۰، ۲۰ شهریورماه ۱۳۸۹

حیاط­خلوتِ هیچ­کس

آمریکای لاتین در مسیرِ رشد

 

صونا ولی­پور

(متن ِ حاضر الزاماً دیدگاهِ مترجمِ آن نیست)

امسال جشنِ دویستمین سالگردِ آغازِ مبارزه­ی آمریکای لاتین برای استقلالِ سیاسی از پادشاهی اسپانیا است. از بیرون که به این کشورها نگاه می­کنیم امّا، بهانه­ای برای جشن و سرور نمی­بینیم. در مکزیک، که هفته­ی آینده جشنِ دویست­سالگیِ این مبارزات را برگزار خواهد کرد، باندهای مواد مخدر با چنان خشونتی از جانبِ دولت مواجه شده­اند که از زمانِ انقلابِ این کشور تا کنون در یک قرنِ اخیر بی­سابقه بوده است. کشفِ ۷۲ جسد در مزرعه­ای در مرزِ مکزیک و آمریکا ننگِ تازه­ای از خشونت بر نامِ این کشور است؛ فاجعه­ی قتل­عام ۷۲ نفر از کسانی که می­خواسته­اند از آمریکای لاتین به ایالات­متحده­ی­آمریکا مهاجرت کنند و برخی از آن­ها از جاهای دوری همچون برزیل می­آمده­اند. قصه‏ی محزونی از آن­چه در برخی کشورهای آمریکای لاتین می­گذرد. فارغ از خیالِ جشنِ در راه، باید بر مصائبِ این مردم قدری تأمل کرد؛ مصائبی که وامی‏داردشان که پا در راهِ رؤیای آمریکا، به کابوسِ کشورهایشان پشت کنند و به مرزهای شمالی بگریزند و هر خطری را به جان بخرند. بر مصائبِ این مردم باید گریست.

امّا این لیوان، نیمه­ی پری هم دارد. در دوره­ی پنج­ساله­ی منتهی به سالِ ۲۰۰۸، اقتصادهای این منطقه سالانه متوسطِ رشدی معادلِ 5.5 درصد را تجریه کرده­اند و نرخِ تورم در این دوره تک­رقمی بوده است. بحرانِ مالیِ جهان موقتاً این روندِ رو به رشد را متوقف کرد امّا از سالِ جاری اقتصادِ این منطقه دوباره با نرخی بیش از 5 درصد رشد خواهد یافت. این رشدِ اقتصادی دست در دستِ پیشرف­های اجتماعی خواهد نهاد. ده­ها میلون نفر از ساکنانِ آمریکای لاتین از فقر نجات یافته­اند و در طبقه­ی متوسط (هرچند متوسطِ پایین) قرار گرفته­اند. با وجودِ این­که توزیعِ درآمد در آمریکای لاتین هنوز بیش از هرجای دیگرِ جهان ناعادلانه است، امّا می­توان به بهبودِ تدریجیِ این وضعیت امید بست. مردمِ این کشورها خیلی به سازی که سیاستمدارانشان اخیراً برای یکپارچگیِ کشورهایشان کوک کرده­اند روی خوش نشان نداده­اند، امّا آغازِ جریانِ یکپارچه­ی کسب­وکار در آمریکای لاتین مشهود است.

نگاهِ شرکت­های چندملیتیِ جهانِ توانگر که این­روزها با دشواری­هایی از جانبِ چینِ خشن مواجه شده­اند، کم­کم سوی آمریکای لاتین می­چرخد. خیلی­ها در جهان از طلوعِ اخترِ بختِ آمریکای لاتین در اقتصادِ جهان سخن گفته­اند و باور دارند دهه­ی پیشِ رو «دهه­ی آمریکای لاتین» است. بهانه­ی این شوق و شور، برزیل است که قدرتمندِ آمریکای لاتین به حساب می­آید. در پیِ برزیل، شیلی، کلمبیا و پرو هم در مسیرِ رشد روان هستند و مکزیک هم، با وجودِ خشونتی که در حوزه­ی معامله­ی مواد مخدر در آن شاهدیم و رکودِ عمیق­ترش به دلیلِ وابستگیِ بیشتری که به اقتصادِ رنجورِ ایلات­متحده­ی­آمریکا دارد، رو به جلو در حرکت است.

ردِ دو موضوع را در شکوفاییِ اقتصادیِ آمریکای لاتین می­توان گرفت. نخست، اشتهای وافرِ چین و هنر به مواد اولیه­ی صنایعشان است که آمریکای لاتین از آن غنی است و تا کنون دریغ نداشته است. موضوعِ دوم، حکایتِ بهبود در مدیریتِ اقتصادیِ این کشورها است که ثبات را برای اقتصادشان به ارمغان آورده؛ آن هم برای اقتصادهایی که سال­ها لنگانِ تورم بوده­اند. مدیریتِ کارآی اقتصاد که توانسته سیستمِ بانکداریِ این کشورها را گسترش دهد؛ رشدی که اگرچه سریع، امّا پایدار و به­قاعده هم بوده است. این دو به ایجادِ چرخه­ای ارزشمند در اقتصادِ این کشورها کمک کرده است؛ چرخه­ای که در آن افزایشِ صادرات با رشدِ بازارهای داخلی متعادل شده است. اصلاحاتِ اقتصادیِ این دولت­ها در رهایی­شان از مصائبِ پیشینِ اقتصادهایشان قابلِ تأمل و آموزنده است.

کارهای زیادی انجام شده؛ امّا هنوز راهِ زیادی برای پیمودن باقی مانده است. آویختن به این کامیابی و تقلا برای بهبودِ بیشتر، تفکری جدید هم در آمریکای لاتین و هم در همسایه­ی شمالی­شان، یعنی ایالات­متحده، را طلب می­کند.

خطر برای آمریکای لاتین، گرفتاری در دامِ خشنودی از خویش است. در مقایسه با اغلبِ کشورهای آسیا، آمریکای لاتین همچنان از معلولیتی خودخواسته در رنج است. به جز کشاورزی، بهره­وری در این کشورها با آهنگی کندتر از هرکجای دیگر رشد می­کند. پس­انداز و سرمایه­گذاری در این خطه به خوبی صورت نمی­گیرد و به قدرِ کافی خبری از آموزش و نوآوری نیست. به لطفِ مقرراتِ حاکم­شده بر این کشورها طیِ قرن­های قبل، نیمی از نیروی کارِ آن­ها در اقتصادِ غیررسمی عرق می­ریزند و از منافعِ بهره­وریِ ناشی از فناوری و اقتصادِ مقیاس بی­بهره­اند.

حلِ این مشکلات، رغبتِ دوباره­ی رهبرانِ سیاسیِ آمریکای لاتین به اصلاحات را می­طلبد. بارقه­های دموکراسی جانِ تازه­ای به سیاستِ اجتماعیِ برخی از این کشورها دمیده است و دولت­ها به دیدنِ آن­چه نمی­دیده­اند همت گماشته­اند. آن­چه نیازش حس می­شود، بهبودِ آموزش و درمان است؛ مجالِ رشد دادن به تمامِ مردم. همچنین باید برنامه­ای برای افسار کردنِ اقتصاد غیررسمی پیاده شود؛ برنامه­ای که در آن اصلاحاتِ بازارِ کار دست در دستِ امنیتِ افراد باشد و هدف چیزی جز بهبودِ وضعِ معیشتِ مردم و آرامشِ آن­ها، مردمی که مستحقِ این آرامش هستند، نباشد. امّا این میان، که تأمینِ مخارجِ بهبودِ زیرساخت­ها و پژوهش و توسعه بدونِ دخالتِ دولت­ها میسر نیست، همواره واهمه از پررنگ­تر شدنِ نقشِ دولت در اقتصاد (سیاست­هایی که در گذشته­ی آمریکای لاتین با شکست مواجه شد) وجود دارد.

منکر نمی­توان شد که بهبودِ شرایط با بهبودِ روابطِ این کشورها با ایالات­متحده­ی­آمریکا سهل­تر است. برای کشورهایی همچون برزیل که پا به عرصه­ی جهانی گذاشته­اند و ابرازِ وجود در صحنِ اقتصادِ جهان را آغاز کرده­اند، کار با آمریکا می­تواند بیش از پیش مهم باشد. شاید باید پافشاری بر شعارِ دیرین در استهزاء آمریکایی­ها که «آمریکای لاتین حیاط­خلوتِ یانکی­ها نیست» را رها کرد.

از سوی دیگر، نگرش و رفتارِ ایالات­متحده­ی­آمریکا هم باید تغییر کند. نگرانیِ آمریکا از جرم و مهاجرتِ مردمانِ آمریکای لاتین، که نمودِ مجسمش دیواری است که در مرزِ جنوبیِ خود می­سازد، چشمش را بر هر فرصتی که می­تواند در رابطه با این همسایه­ها سراغ بگیرد، بسته است؛ بدبینیِ حادی که بیش از فرصت، تهدید می­بیند. و عجیب این است که آمریکای­لاتینی­ها، دومین اکثریتِ نژادیِ جمعیتِ ایالات­متحده هستند و هر گامی در راستای بهبودِ رابطه با آن­ها می­تواند رونق و کامیابیِ آمریکا را نیز در پی داشته باشد. حالا، فارغِ افسوسِ سال­های ازدست­رفته، این عموزاده­های شمالی باید به جای دیوار، به ساختنِ پل­ها همت کنند.

منبع: وبلاگ اقتصاد آدینه

یکی تلقی های اشتباه در مورد علم اقتصاد اینه که نظرات اقتصادی را منبعث از تفکر ایدئولوژیک میدونند. در حالیکه علم اقتصاد سعی میکنه با فروض نزدیک به واقعیت رفتار انسانها را مدل کنه. همانطوری که علم فیزیک سعی میکنه حرکات اجسام را مدل کنه. مباحثی هم در اقتصاد هست که نظرات مختلفی در موردش وجود داره. مثلا اینکه ضریب افزاینده سیاستهای مالی بزرگتر از یک است یا کوچکتر از یک باعث شده تا سیاستهای پیشنهادی مالی دو گروه با هم مختلف باشه. ساده تر بخوام بگم اینه که اگر دولت یک ریال بیشتر خرج کنه تولید ناخالص ملی بیشتر از یک ریال زیاد میشه یا کمتر از یک ریال. خوب اگر شما موافق باشین که بیشتر از یک ریال زیاد میشه به دولت پیشنهاد میکنین که دست به جیب بشه و بیشتر خرج کنه. اونوقت میشین طرفدار دولت بزرگتر در اقتصاد. برعکس هم اگر فکر کنین اثر افزاینده در اقتصاد کمتر از یک ریاله توصیه میکنین که دولت کمتر خرج کنه. حالا چرا مساله به این سادگی جواب مشخصی نداره به این برمیگرده که اندازه گیری این ضریب کار سختیه. (حالا بگذریم از اینکه بیشتر اقتصاددانان اعتقاددارند که ضریب افزاینده کوچکتر از یک است).

خلاصه یک اقتصاددان واقعی باید تحلیل هاش اقتصادی باشه و بعد بیاد بگه طرفدار دولت الف است یا ب. نه اینکه چون مادرزاد طرفدار دولت الف بوده حرفهای اقتصادیش هم باید توجیه کننده سیاستهای دولت الف باشه. این پست شاید جوابی باشه به پست حجت. فریدمن از ریگان حمایت میکرد چون اعتقاد داشت سیاستهایی اعمال کرده که منطبق با یافته های اقتصادیش بوده نه اینکه از قیافه ریگان خوشش میامد. در آخرین سالهای عمرش هم از کلینتون تعریف کرد و گفت بهترین ترکیب سیاسی در آمریکا اینه که کنگره دست جمهورخواه ها باشه تا جلوی هزینه های دولت را بگیره و کاخ سفید هم دست دموکراتها باشه. کروگمن هم معتقده به دخالت بیشتر دولت چون فکر میکنه با هزینه بیشتر اقتصاد به رشد بالاتری دست پیدا میکنه. البته تو حرفاش جانبداری سیاسی زیاد دیده میشه که نتیجه ای نداره جز اینکه از اعتبار علمیش کم میشه.

اقتصاددان خوب اینه که با تحلیل های اقتصادیش سیاستهای اقتصادی دولتها را ارزیابی کنه و آنوقت بگه کارکرد دولت الف بهتر بوده یا دولت ب. مثلا دولت پینوشه خیلی آدم کشت و شکنجه کرد ولی سیاستهای اقتصادیش درست و موفق بود. اذعان به اینکه در زمینه اقتصادی دولت موفقی بود تاییدی بر کشتارهاش نیست. فیدل کاسترو و چه گوارا هم شاید مردان خوبی بودند ولی سیاستهای اقتصادیشون کوبا را فقیر و فقیرتر کرد. اینکه از چریک بازی چه گوارا خوشتان میاد نباید باعث بشه که از سیاستهای اقتصادیش زمانی رییس بانک مرکزی کوبا بود انتقاد نکنید.

نمونه بارز تحلیل اقتصادی خوب در ایران نوشته های دکتر نیلی است. متین و صرفا اقتصادی. ایشالا یه روزی جامعه اقتصاددانان ایران قویتر بشه و بدون وارد شدن به بازیهای سیاسی بیشتر به تحلیل های فنی اقتصادی بپردازه تا هم جامعه و هم هر دولتی را به حرف شنوی از خودشون مجاب کنه.

به نقل از وبلاگ خاکریز اقتصاد

وب‌سایت مرکز آموزش موسسه همشهری، آنی میرزاخانیان – روزنامه دنیای اقتصاد طی 8 سال اخیر یکی از روزنامه‌های موفق در کسب تیراژ و تاثیرگذاری در اداره تحریریه خود بوده است. بسیاری بر این باورند که این نوع روزنامه شاید بتوانند در بقاء و حیات خود سیاست های مصلحت‌گرایانه و مشی محافظه‌کارانه را اصول خود کنند تا وجوه دیگر حرفه روزنامه‌نگاری در سایه بماند اما به تدریج از حوزه و شمول تاثیرگذاری بر مخاطبان دور می‌شود. اما روزنامه دنیای اقتصاد در نبود دیگر روزنامه‌های اقتصادی و نیز سیاست های محافظه‌کارانه همچنان یکی از روزنامه‌های تاثیرگذار باقی مانده است. شاید بخشی از این دست سیاست ها تسلط و پیشینه مدیر مسئول آن باشد.

علیرضا بختیاری در دهه 70 یکی از مدیران وزارت صنایع بود. او کار روزنامه‌نگاری را از دهه 60 آغاز کرد و به تدریج در زیر سایه روابط‌عمومی ‌نهادهای تابعه وزارت صنایع به ارتباطات و حوزه‌های مورد علاقه خود وسعت بیشتری بخشید. بسیاری بر این باورند که روزنامه دنیای اقتصاد بر پایه ارتباطات و لابی‌های اقتصادی و بعضا سیاسی هنوز می‌تواند حرفی برای گفتن داشته باشد.

***

* جناب بختیاری! از چه سالی وارد مطبوعات شدید؟ و در ابتدا چه انگیزه‌ای برای انتشار روزنامه دنیای اقتصاد داشتید؟

ـ کار مطبوعاتی من از سال 69 آغاز شد. ابتدا با یک ماهنامه شروع کردم. سپس جسته و گریخته با مجلات مختلف همکاری داشتیم تا انتشار دنیای اقتصاد آغاز شد.

* به چه دلیل این روزنامه را منتشر کردید؟

ـ علت این‌که این روزنامه را منتشر کردم این بود که ما اساسا یک روزنامه اقتصادی که دارای یک تفکر اقتصادی، دیدگاه‌های مشخص در بحث های اقتصادی و یک انسجام فکری باشد در کشور نداشتیم. احساس می‌کردم که جای چنین روزنامه‌ای خالی است. با وجود این‌که روزنامه‌هایی که منتشر می‌شدند به نسبت و با توجه به شرایط آن زمان روزنامه‌های بدی هم نبودند ولی واقعا این احساس خلا کاملا وجود داشت که روزنامه‌ای در ایران منتشر نمی‌شود که یک انسجام فکری داشته باشد و تیراژ قابل قبولی هم کسب کرده باشد. از همان موقع دنبال انتشار این روزنامه بودم به همین‌خاطر رفتم و تقاضا کردم و بالاخره با تقاضای ما موافقت کردند.

* برای انتشار روزنامه با چه حجمی‌از سرمایه فعالیت خودتان را شروع کردید؟ چون هم یک روزنامه اقتصادی هستید و هم این‌که تمایل دارم بدانم که با چه حجمی‌می‌توان برای انتشار یک روزنامه اقتصادی اقدام کرد؟

ـ این‌که امروز و اکنون با چه حجمی‌از سرمایه می‌توان شروع کرد این یک داستان است ولی این‌که ما با چه حجمی‌شروع کردیم سوال دیگری است. من این کار را با همه گوشت، پوست و استخوانم دوست دارم و از این کار لذت می‌برم. من اصفهان بودم و آن موقع خانه‌ام را فروختم و به تهران آمدم و چیزی حدود 65 تا 70 درصد پول خانه را برای روزنامه گذاشتم. خیلی از دوستانی که من را می‌شناختند می‌گفتند که این کار مشکل است و احتمال دارد که همه سرمایه زندگی‌ات را هدر بدهی. البته خیلی هم واقعا بیراه نمی‌گفتند. ریسک خیلی بزرگی بود که احتمال داشت به ناکجاآباد برسیم.

* چرا اصرار داشتید که این کار انجام بگیرد؟

ـ چون من به این کار امیدوار بودم و فکر می‌کنم آن موقع مثلا با یک عددی حدود 50 میلیون تومان آغاز کردم. تیراژ هم در روزنامه‌های ایران لابد می‌دانید که در مجموع تیراژ قابل اعتنایی نیست. تیراژ هم از یک حد معمول آن موقع شروع کردیم و تیراژی که الان بدست آوردیم تک به تک یعنی آدم به آدم، نسخه به نسخه به دست آوردیم. سعی زائد الوصفی در کسب تیراژ انجام دادیم و خوشبختانه هر سال هم به آن افزوده می‌شود.

* در طی این سال ها این تیراژ هرگز کاهش نیافت؟

ـ می‌دانید روزنامه‌ها همان‌طور که می‌توانند تیراژ به دست بیاورند، با همان سرعت ممکن است آن را از دست بدهند، اما خیلی تلاش کردیم مخاطب‌هایی جذب ‌کنیم که پایدار و دائمی‌باشند و روزنامه را به لحاظ فکری و اندیشه‌ای قبول داشته و پایبند روزنامه بمانند به همین دلیل خیلی آرام و آهسته مسیر را طی کردیم.

* مجوز روزنامه دنیای اقتصاد چه زمانی صادر شد؟

ـ مجوز این روزنامه سال81 صادر شد.

* چه زمانی منتشر شد؟

ـ سه ماه بعدش تقریباً دوماه و نیم بعدش منتشر کردیم.

* پیش از این سابقه روزنامه‌نگاری صرفاً اقتصادی داشتید؟

ـ من مدیر مسئول ماهنامه فولاد بودم. این ماهنامه متعلق به ذوب آهن اصفهان بود.

* از دیدگاه شما انتشار روزنامه می‌تواند در کنار کار فرهنگی که انجام می‌دهد در واقع یک کار اقتصادی هم محسوب شود؟

ـ قطعاً کار فرهنگی است و در دنیا صرفاً به کار به دید تجاری نگاه نمی‌کنند. همه نقاط دنیا برای کار فرهنگی سوبسیدی قائل هستند. شما مشاهده کنید همه روزنامه‌ها، و یا حتی غالب در کارهای فرهنگی معمولاً صنایع، تجّار، در دنیا به نوعی اسپانسر آن هستند. اگر کسی صرفاً بخواهد با نگاه تجاری در این حرفه وارد شود به نظر من خیلی ناقص، ابتر و ناکارآمد است. ولی اگر با انگیزه‌های فرهنگی و اجتماعی و کارکرد‌های مختلف وارد شود، به هر حال تجارت هم می‌تواند در کنار آن باشد. ولی اگر کسی صرفاً به دنبال تجارت و کسب درآمد باشد واقعاً انتشار روزنامه کسب و کار مطلوبی نیست. اصلاً سود قابل ملاحظه ای ندارد. ریسک و خطر پذیریش بسیار بالا است. میزان ریسک آن بیش از حد متعارف بالا است و بازدهی و برگشت سرمایه در آن به مراتب کندتر و آرامتر است. خیلی قابل سرمایه‌گذاری اقتصادی نیست. انسان باید بالاخره عشق این کار را داشته باشد. اگر عشقش را نداشته باشد نمی‌تواند در این کار موفق باشد.

* شما وقتی تصمیم گرفتید روزنامه را منتشر کنید آیا امید داشتید کسی از شما حمایت کند؟

ـ در این کشور یا هر نقطه دیگر دنیا تصور می‌کنم با اتکا به یک منبع نمی‌شود روزنامه را منتشر کرد. غالبا با اتکا به یکی، دو کار، روزنامه‌ای پا نمی‌گیرد. ضمن این‌که می‌دانید ارتباطات در همه نقاط دنیا حرف اول را می‌زند. ایران هم قطعاً مستثنی نیست. نقش ارتباطات بسیار گسترده است ولی با ارتباطات تنها نمی‌توان روزنامه منتشر کرد. تاکنون متداول این بود که حداکثر 6 ماه از شما حمایت می‌کنند (اگر البته ارتباطات وسیعی داشته باشید) بعد از این اگر روزنامه بازخورد نداشته باشد آنها زیر سؤال می‌روند؛ یعنی دیگر امکان ادامه حمایت وجود ندارد. [چون در ضمن در یکی از سؤالهایتان قضاوت کرده بودید که موفقیت این روزنامه به خاطر ارتباطات آن است] نه اینکه بگویم ارتباطات وجود ندارد و اینکه هیچ نقطه دنیا چنین چیزی نیست. در این کشور کسی نیست بدون ارتباطات باشد. ولی ارتباطات می‌تواند یکی، دو ماه روزنامه را اداره کند اما نمی‌تواند 6 ماه روزنامه را روی پا نگه دارد. ما در این دوره خیلی هم تحت فشار بودیم شما می‌دانید خیلی از مراکز نمی‌توانستند آگهی بدهند، ولی روزنامه چون فضای خودش را باز کرده و در بخش خصوصی نفوذ کرده و خواننده و کشش دارد، اکنون واقعاً درآمد بخش عمده این روزنامه از منابع بخش خصوصی است. بانک‌ها، بیمه‌ها، شرکت‌های خصوصی تولیدی تجاری، نه این‌که دولت نیست ولی بخش خصوصی در روزنامه ما خیلی پررنگ است. وجود روزنامه به این بخش متکی است که می‌تواند به روزنامه دوام و قوام بدهد و نقطه اتکای دیگر ما هم خریداران روزنامه است. ما اگر همین الان مجبور شویم و روزنامه را 500 تومان کنیم ـ این کار را یک بار کردیم یعنی از 100 تومان به 200 تومان افزایش قیمت دادیم ـ همچنان روزنامه ما را می‌خرند.

* این کشش بازار را چگونه تحلیل می‌کنید؟

ـ چون مخاطب ما به این روزنامه نیاز دارد. در واقع حوائج روزمره‌اش را با این رسانه مرتفع می‌کند. لذا با چهار لینک و آشنا نمی‌شود یک روزنامه را به چنین نقطه و اعتباری رساند.

* البته در ابتدای امر این قضیه تأثیر داشت.

ـ مگر می‌شود تأثیر نداشته باشد. اصل این پرسش ایراد دارد نمی‌توانیم بگوییم اصلاً تأثیر ندارد. مثلاً ما این پولی که ابتدای کار هزینه کردیم (من خانه ام را فروختم و فکر می‌کردم مثلاً یکی دو ماه می‌توانیم روزنامه را در بیاوریم) طبیعی است اگهی‌هایی که می‌دهند کمک می‌کند.

* شما معتقدید در کوتاه مدت پاسخ می‌دهد؟

ـ اصلاً پاسخگو نیست. می‌تواند به شما کمک کند، اما پاسخگو نیست. اصلاً غیرممکن است. فرض کنید شما رفیق من هستید و بنگاه دارید، حالا به خاطر رفاقت با من چند بار به من اگهی می‌دهید اگر پاسخی نگیرید نمی‌توانید در سیستم خودت پاسخ بدهید. حساب و کتاب شما بهم می‌ریزد.

* در بخشی از صحبت‌های خودتان گفتید «اگر روزنامه تان را به 500 تومان افزایش دهید مردم آن را می‌خرند» شما مخاطبان تخصصی خودتان را چگونه هدف گذاری می‌کنید؟

ـ ما سه گروه مخاطب برای خودمان تعریف کردیم. یک گروه از مخاطبان ما فعالان اقتصادی است یعنی کسانی که تولید و تجارت می‌کنند یا کارهای خدماتی انجام می‌دهند. مجموعه فعالان اقتصادی این گروه از مخاطبان ما هستند که عموماً هم وضع مالی آنها بد نیست که حالا نتوانند روزنامه 500 تومانی را خریداری بکنند. گروه دوم تصمیم سازان و تصمیم گیران اقتصادی هستند یعنی ما هر روز صبح سعی می‌کنیم یک پکیجی به جامعه مخاطبان روزنامه بدهیم. حالا این گروه که تصمیم ساز و تصمیم گیر اقتصادی هستند با این پکیج اطلاعاتی راحت می‌توانند تصمیم بگیرند. شما فرض کنید ما در زمینه اقتصاد کلان، اقتصاد خرد، مباحثی چون صنعت، بورس، حمل و نقل، نفت، بانک مطلب داریم. این یک پکیجی است که فعال اقتصادی را می‌تواند در تصمیم گیری کمک بکند، پس یک گروه از مخاطبان ما هم تصمیم گیران و تصمیم سازان اقتصادی هستند و لذا شما الان کمتر مدیر اقتصادی را می‌توانید بیابید که روزنامه ما را نخوانده باشد. گروه سوم هم دانشجویان پژوهشگران رشته‌های مربوط به اقتصاد هستند. مثلاً فرض کنید دانشجوی اقتصاد، مدیریت، رشته‌های تخصصی که به نوعی زیر شاخۀ اقتصاد قرار گرفته‌اند. اینها هم با پژوهشگران و سازمان‌های اقتصادی بخشی از مخاطبان ما هستند. اینها سه گروه مخاطبان ما هستند.

* خوانندگان چرا باید روزنامه شما را بخرند؟ چه نوع اطلاعاتی را منتشر می‌کنید که آنها ترجیح می‌دهند روزنامه شما را خریداری کنند؟ می‌توانید بگویید در کجا و در چه مقطعی نیاز آنها به شما رسیده که متوجه شدید و آن پکیج را برایشان آماده کردید که در تصمیم‌شان تأثیر گذار است؟

ـ این متغیرها آنقدر متنوع و زیاد است که مشخصاً نمی‌توانیم بگوییم جگونه شکل می‌گیرد.

* شما باید یک منبع یا اطلاعاتی را به منبع دیگری منتقل بکنید که آن منبع تأثیر بگذارد؟

ـ ببینید مثلاً شما فرض کنید موضوع «برنامه چهارم» زمانی در محافل رسمی‌و اقتصادی به شدت بحث داغی بود. ما تقریباً با همه نمایندگان مجلس و اعضای هیئت دولت ارتباط داریم. خواننده‌ها تماس می‌گیرند، نظرشان را می‌دهند که اساسا برنامه چهارم چیست؟ چه قوت‌ها و تهدیدهایی دارد؟ ما در این زمینه اخبار و اطلاعات را از منابع موثق کسب می‌کنیم. مصاحبه‌ها، گزارش‌ها و میزگردهایی متعددی را در صفحات خودمان منعکس می‌کنیم. مثلا در بحث طرح تحول اقتصادی بیشترین روزنامه‌ای که مستدل و علمی‌عمل کرد روزنامه دنیای اقتصاد بود. عمده گروه مخاطبان ما در این بحث مدیران دولتی و نمایندگان مجلس هستند. بعضا ًخودشان برای ما یادداشت می‌فرستند نه اینکه ما سخنرانی‌هایشان را منعکس کنیم. آنها خودشان مطلب می‌دهند. از سوی دیگر، بخش‌های خصوصی دچار یک مشکلاتی در حوزه خود می‌شوند، مثلاً در حوزه بازار سرمایه، بورس و غیره دچار مشکلاتی هستند. ابتدا مشکلاتشان را با ما مطرح می‌کنند ما از طریق یادداشت، مقاله و گزارش اطلاع رسانی می‌کنیم. این تأثیرش را روی تصمیم گیران اقتصادی می‌گذارد و راهگشا می‌شود. در حوزه بازار پول، بازار مالی، باز همین صورت یا در بازار اقتصاد خرد مواردی که برای آنان بغرنج است با ما در میان می‌گذارند. این در واقع تعامل و کنش و میان کنشی بین روزنامه و مخاطبان هر روزه است.

* معمولا چه نوع اطلاعاتی به مردم می‌دهید که مردم این روزنامه را می‌خرند؟

ـ تصمیم ما در واقع از اول در روزنامه این بود که هر روز باید یک پکیجی به مخاطب بدهیم که او احساس کند که اگر این پکیج را بخواند که دیگر نیازی به اطلاعات دیگر ندارد.

* مخاطبان شما از چه جنسی هستند؟

ـ مخاطبانمان ممکن است مردم کوچه و بازار نباشند، دنبال آن هم نیستیم که مردم کوچه و بازار الزاماً مخاطبان ما باشند، گو اینکه هر اندازه بازارها گسترش پیدا کند به یک تعبیری آن مردم مخاطبان ما هستند. ولی در این سه گروه که تعریف کردیم دنبال این هستیم که یک بسته ای به آن‌ها بدهیم که این بسته نیازهایشان را برای تصمیم گیری تکمیل کند.

* شاخص‌های موفقیت در روزنامه چه می‌تواند باشد؟

ـ ببینید این شاخص‌ها کمی‌و کیفی است. کیفی آن به لحاظ محتوایی است. من اولا اعتقاد دارم روزنامه کارکرد حزبی پیدا نکند. خصوصاً بعد از سال 76 روزنامه‌ها کارکرد حزبی پیدا کردند. در حالی که شما روزنامه‌نگارید و می‌دانید که روزنامه‌نگار باید کار حرفه‌ای خودش را انجام بدهد. ما حزب نیستیم که موضع گیری کنیم که فلان کار انجام شود یا نشود. ما باید رویدادها را همان گونه که هست منعکس کنیم و تحلیل کنیم نه این که دنبال یک جوسازی باشیم، اما به لحاظ این که احزاب در کشور ما فعال نیستند روزنامه‌ها جایگاه احزاب را گرفتند و پیام حزب را می‌رسانند. درحالی که این روش در مطبوعات کاملاً غیرحرفه ای است و پرهیز از این عامل اولین پارامتری است که در واقع می‌تواند عامل موفقیت یک روزنامه باشد. بنابراین، این‌که روزنامه بتواند خوب و دقیق واقع نگاری کند، واقعیت‌ها و خبرها را آن چنان که هست منعکس و درست تحلیل کند گام اول و اساسی است. براساس مبانی و دیدگاههای علمی‌اگر یک روزنامه ای این کار را بکند به نظر من، بخش عمده ای از عوامل موفقیت را برای خودش فراهم کرده است، بخشی از این هم بر می‌گردد به این که شما خبرنگار خوب و ورزیده داشته باشید. سردبیر خوب داشته باشید. این‌ها به هرحال در روند کار موثر هستند و…. بخش دومش که به هر حال کیفیت کاغذ، چاپ و توزیع است که چگونه به دست مردم برسد. این‌ها بالاخره آن عواملی است که می‌تواند در جذب مخاطب تاثیرگذار و در موفقیت روزنامه نقش داشته باشد. اما زمانی همه این عوامل به نحوی وارد عمل شدند و یک دفعه نقدینگی زیاد وارد این صنف شد. روزنامه‌ها با یک تیراژ بالا منتشر شدند. بعضاً موفق شدند بعضاً هم کامیابی بدست نیاوردند، من درست نقطه مقابل اینها عمل کردم و پیشرفت این روزنامه کاملاً تدریجی، پله پله و آرام آرام بوده است. نکته ای که من واقعاً در زندگی خودم پشت سر گذاشتم این بود که من دنبال پول نیستم. هر آنچه پول در این روزنامه بدست آمد من صرف توسعه روزنامه کردم. اگر نفع شخصی را اینجا دنبال کنیم روزنامه به نتیجه نمی‌رسید.

* اگر دنبال کار اقتصادی یا سود و درآمد نبودید پس چه سود و منفعتی شما را ارضا می‌کرد؟

ـ نه این که من از نفع شخصی پرهیز کنم، منظورم این نیست. منظورم این است اگر هدف نفع شخصی باشد این کار موفق نمی‌شود. برای این که اگر بخواهید دنبال تجارت باشید روزنامه از مسیر خود منحرف می‌شود. این همه زمینه‌های تجارت است فعالان اقتصادی می‌توانند در آن زمینه‌ها فعالیت اقتصادی انجام دهند. بنابراین باید رشد آن تدریجی و پلکانی باشد تا مخاطب‌شان مخاطب‌های پایداری باشند. پس بنابراین یکی از پارامترهایی که می‌تواند روزنامه را موفق کند، حفظ مخاطبان پایدار، دائمی‌و محکم است. مخاطبانی که معتاد روزنامه باشند و بخواهند هر روز روزنامه را ببینند. اما از همه اینها گذشته آن چیزی که بیانگر موفقیت یک روزنامه است تیراژ آن است. چون بالاخره تیراژ یک روزنامه بیانگر بخش عمده ای از موفقیت روزنامه است. اما تیراژی که روی کیوسک فروش برود نه این که شما بروید روزنامه را در منازل مردم بیاندازید، یا به مغازه و شرکت‌ها تحویل دهید. بلکه مردم باید روزنامه بخرند. من به جرات می‌توانم بگویم غیر از دفتر خودمان ما حتی یک نسخه مجانی به کسی نمی‌دهیم. چون اعتقاد دارم اگر روزنامه ما ارزش آن را دارد باید 200 تومان بابت آن بدهند. این حداقل است و لذا آن فروشی که روزنامه روی کیوسک می‌کند بیانگر این است که روزنامه دنیای اقتصاد در چه جایگاه و منزلتی قرار دارد. لابد می‌دانید خیلی از روزنامه‌ها اصلا روی کیوسک نیستند. خیلی کم رنگ هستند. یا تیراژ و چاپ آن بسیار محدود است یا اینکه اصلاً به اصطلاح آنقدر جذابیت ندارد، و با توزیع چهار شرکت و چهار موسسه دولتی امور خود را می‌گردانند، اما من دنبال این نبودم و نیستم.

* به نظر شما اساساً به لحاظ ساز و کار انتشار یک روزنامه، هفته نامه و ماهنامه کدام یک سهل تر و زودتر به مطلوبیت نهایی می‌رسد؟ با توجه به این شاخص‌هایی که اشاره کردید؟

- این چند مقوله متفاوت است. هرکدام بازار خاص خودشان را دارد. روزنامه یک بازار دارد، هفته نامه یک بازار دیگری دارد، هرکدام یک مخاطب دارند و هر کدام می‌توانند در مسیر خود موفق باشند. هرکدام می‌تواند حرفه ای باشند. در عین حال هر کدام می‌تواند ناموفق باشند. این سه رسانه را نمی‌توان با هم مقایسه کرد.

* با وضعیت کنونی چه نوع روزنامه‌هایی از نظر اقتصادی، سیاسی، تفریحی می‌تواند موثرتر، سود مندتر و فراگیرتر باشد؟

- به هرحال روزنامه‌های عمومی‌در شرایط بهتری هستند و روزنامه‌های ورزشی خریدشان بیشتر است، روزنامه‌هایی که سیاسی باشند معمولاً در ایران بحث‌های خاص خودشان را دارند. ولی روزنامه‌های اقتصادی تعدادشان بیشتر است. اما هر کدام جایگاهی دارند. فکر می‌کنم 10 یا 12 روزنامه اقتصادی هم اکنون منتشر می‌شوند. ببینید هر کسی در هر رشته ای شرایط کاری را ایجاد کند موفق است. اصلاً دلیلی برای موفق نبودن وجود ندارد، شما هم می‌توانید موفق باشید.

* بالاخره معیار موفقیت چیست؟

ـ ممکن است مقایسه کنیم و بگوییم مثلا هفته نامه یا روزنامه دو مقوله کاملاً متفاوت است و می‌تواند یک روزنامه موفق اقتصادی باشد یا هفته نامه موفق اقتصادی باشد. مگر اکونومیست چیست؟ اکونومیست یک هفته نامه ای است که در انگلیس منتشر می‌شود و یکی از معتبرترین منابع مکتوب اقتصادی دنیاست. هفته نامه هم هست. آن سوتر هم روزنامه وال استریت ژورنال یا مجله تایمز یا روزنامه‌های دیگر است. می‌دانید وال استریت چگونه منتشر شد؟ وال استریت ژورنال با یک ورق منتشر شد با یک کپی اول شروع و منتشر شد و بتدریج تیراژ آن بالا رفت. می‌خواهم بگویم از هر کدام بخواهید نمونه موفق داریم. منتها اگر اکونومیست موفق شد صرفاً مجله نیست. کلی مراکز تحقیقاتی و بخش‌های پژوهشی و تحلیلی و آن لاین دارد. بنابراین، یک پکیج کاملی است که در شمایل هفته نامه خودش را نشان می‌دهد. در ایران انتشار روزنامه و هفته نامه خیلی متفاوت است. هرکسی از دستش برمی‌آید تیمی‌تشکیل می‌دهد. شما می‌دانید بعضی از مجلات تیراژشان بالاست یعنی از بالاترین روزنامه‌های ما تیراژشان بیشتر است. حالا نمی‌خواهم اسم ببرم. هر وقت هم آن را باز می‌کنید چیزی در آن نیست که بخوانید ولی مردم هم به شدت از آن استقبال می‌کنند. ولی انتشار یک روزنامه‌ای که تیراژ مؤثر و تأثیر گذار داشته باشد انصافاً کار سختی است. وقتی آدم از بیرون نگاه می‌کند یک داستان است اما اگر بخواهید درونش را نگاه کنید واقعاً کار سختی است.

* یکی از شاخص‌های موفقیت روزنامه شما ـ که یکی از روزنامه‌های موفق اقتصادی هستید ـ داشتن نیروی انسانی ماهر و کارآمد بوده است؟

- قطعاً، باید همین گونه باشد.

* روند تأثیر و جذب این نیروی انسانی کارآمد را توضیح می‌دهید؟

ـ من وقتی انتشار این روزنامه را آغاز کردم به دنبال بهترین اقتصاددانان رفتم. بعضی‌ها تصور شان این است که در روزنامه هم مدیر مسئول باشند، هم بنویسند و هم بخوانند هم ادیت و هم تصحیح بکنند. اما اینها در روزنامه من قابل جمع نیست. مدیریت باید بطور کلاسیک مدیریت کند. مدیریت مفهومش این نیست که شما خودتان بروید همه کارها را انجام بدهید. اصلاً چنین چیزی وجود ندارد. شما اگر بتوانید بهترین نیروها را انتخاب کنید. خیلی عالی می‌توانید مدیریت کنید. من اولین کاری که کردم رفتم بهترین روزنامه نگاران اقتصادی را جذب کردم که آن موقع در همشهری بودند و در روزنامه‌های مختلف فعالیت داشتند. روزنامه‌های اقتصادی در سال‌های گذشته خیلی هم خوشنام نبودند مثلاً بچه‌های همشهری نمی‌آمدند در این روزنامه کار کنند. از سوی دیگر، مهم این بود که داخل روزنامه به لحاظ فکری متشنج نباشد. خط مشی اقتصادی روزنامه مشخص بود. ما در همان ابتدا مشخص کردیم که چه چیزی می‌خواهیم. بچه‌هایی که جذب می‌شدند، دیدگاه‌های خودمان را برای آنها تشریح کردیم که ما به دنبال چه هدفی هستیم.

* چه نوع نیروهایی را جذب کردید؟

ـ یک بخش آن نیروهای معتبر و صاحب قلم بودند و بخش دیگر نیروهایی بودند که درست تربیت شدند. یعنی در مسیر درستی حرکت کردند. قطعاً بزرگترین سرمایه روزنامه نیروهای انسانی است و یکی از عوامل اصلی موفقیت در روزنامه ما همین است.

* شما می‌خواستید که روزنامه اقتصادی مطلوبی داشته باشید یا آن‌که یک روزنامه‌ای داشته باشید که اصول متعارف روزنامه‌نگاری هم در آن رعایت شده باشد؟

ـ هر دو را مد نظر داشتیم، ما روزنامه نگاران حرفه ای اقتصادی نیاز داریم. شما نمی‌توانید بجای روزنامه‌نگار حرفه‌ای اقتصادی روزنامه‌نگار حوادث بیاورید یا روزنامه نگار حرفه ای فرهنگی ـ اجتماعی بیاورید، برای اینکه اقتصاد جنس خشکی دارد فهم آن دشوار و ثقیل است. چون درک عدد و رقم کمی ‌دشوار است. خیلی از خبرنگاران اصلاً علاقه‌ای به اقتصاد ندارند. شما چند روزنامه‌نگار بورس دارید؟ خیلی کم و محدود هستند. برای اینکه بالاخره باید زحمت بکشد. عدد و رقم را تحلیل کند. اما روزنامه‌نگار سیاسی و اجتماعی وقتی یک اتفاق سیاسی یا اجتماعی روی می‌دهد خیلی راحت می‌نشیند و وقایع را تفسیر می‌کند. گاهی 10 صفحه تفسیر و تحلیل می‌کنند. ولی در بحث‌های اقتصادی کمتر می‌شود این چنین تفسیر کرد. چون باید عدد و رقم را بفهمید. ما دنبال روزنامه نگاران حرفه ای اقتصادی بودیم و تعدادشان هم کم بود. برخلاف روزنامه نگاران رشته‌های دیگر به حد وفور وجود نداشت.

* با توجه به این قضیه،تعدادی از حرفه ای‌هایتان را از دست دادید و برای نگهداری آنها هیچ مقاومتی هم در این زمینه انجام ندادید. دست کم تلاش جدی نکردید؟

ـ یک نمونه را می‌توانید مثال بیاورید؟

* دنیای اقتصاد جز آن نشریاتی است که چند بار نیروهای خود را تغییر داده است. گروه‌های مختلفی آمدند و رفتند. دو سال پیش بود که گروه آرش راهبر از ضمیمه همشهری آمدند به دنیای اقتصاد و به دلایل اختلافاتی که پیدا کردند رفتند. اختلافاتشان روی مسائل حقوقی و فکری هم نبود. شاید تصورشان این بود که تحت تأثیر فشارهای دولت قرار می‌گیرید و آن‌ها تمایلی نداشتند که این فشارها و خط قرمزها رعایت بشود. بعدها گروههای «نفت» و «ورزش» هم به همین وضعیت دچار شدند. روزگاری صفحه «حوادث» منتشر می‌شد و بعد متوقف شد، پیش از آن دکتر کیانی صفحه بورس را منتشر می‌کرد که عذرش را خواسته شد. سپس مدتی وقتی روزنامه «سرمایه» روی کیوسک مطبوعاتی‌ها آمد از نیروهای شما عده ای به آنجا اسباب کشی کردند. می‌خواهم توضیح شما را بدانم این جابجایی گسترده ای که روی داده غالبا چه دلایلی داشته است؟

ـ فرمایشات شما درست است. منتهی یک بار می‌خواهید مطلق نگاه کنید و یک بار هم می‌خواهید مقایسه بکنید. اگر می‌خواهید مقایسه کنید دنیای اقتصاد روزنامه‌ای است که کمترین تغییر نیرو را داشته است. به نظرم شاخص ثبات در تصمیم گیری و ثبات در مدیریت یک روزنامه مدیر آن است. آقای میرزاخانی از اول سردبیر ما بود و هنوزم هست. مثلاً در بخش خودرو خانم شهریاری از ابتدا حضور داشت و الان هم هست خیلی‌های دیگر از وقتی آمدند هنوز هم هستند. اما محیط روزنامه در ایران جز محیط‌های سیالی است که تغییر و تحول در آن زیاد است. من روزنامه‌ای به شما آدرس می‌دهم که هر ماه تیم تحریریه آن عوض شده است. بنابراین اگر بخواهیم نسبی نگاه کنیم دنیای اقتصاد در واقع کمترین تغییر کادر را در این 6 سال داشته است. اگر بخواهیم مطلق نگاه کنیم بله ما هم تغییراتی داشتیم. عوامل مختلفی برای تغییر وجود دارد. یکی هم می‌تواند داستانی باشد که شما اشاره کردید. من اعتقاد دارم اگر شما روزنامه خود را حفظ کنید، حرفتان را درست بزنید، آن وقت این یک هنر است. نه اینکه یک حرفی بزنید و روزنامه را تعطیل کنید. بعضی از خبرنگاران، با سرمایه و برند یک روزنامه می‌خواهند هر حرفی بزنند. خوب روزنامه یک سیاست کلی دارد و نمی‌تواند به ساز هر کسی برقصد. بنابراین باید مشخص کنید که در کدام نقطه هستید. به کدام نقطه می‌خواهید برسید. اهدافتان چیست؟ گاهی اوقات آهسته می‌روید گاهی اوقات تند می‌روید. مهم این است که روزنامه یک روندی دارد. مهم این است که روند روزنامه رو به صعود و به هدف نزدیک باشد. ما در روزنامه دنیای اقتصاد هدفی تعریف کردیم و کاملاً به طرف آن حرکت می‌کنیم. ممکن است یک زیگزاک‌هایی داشته باشیم فراز و نشیب‌های تند و کندی داشته باشیم، ولی در کل معدلی که داریم قابل دفاع است.

* بیشترین اختلافاتی که در روزنامه وجود دارد سلیقه‌ای است یا اختلافات آن روی حقوق و بیمه است؟

ـ کسی به من نگفته است که از دنیای اقتصاد بیرون آمدم و پولم را ندادند، اصلاً این گونه نیست.

* معضلی که در مباحث مالی روزنامه مطرح است یکسان نگری در حقوق و مزایاست. گفته می‌شود که برای مدیریت این روزنامه خیلی تفاوت ندارد که روزنامه نگار کار حرفه ای بکند یا نکند. اصلا کار بکند یا نکند.

ـ واقعاً این گونه نیست. یک بخش آن مربوط به بعضی از تفکرات حاکم بر خبرنگاران است. برخی دیدگاههای چپ دارند و این تراوشات آنهاست. چپ که می‌گویم به مقوله سیاسی آن کاری ندارم. بخش اقتصادی آن را عرض می‌کنم. ما با تفکر چپ هیچ میانه ای نداریم. اگر کسی تفکر چپ داشته باشد، در روزنامه دنیای اقتصاد نمی‌تواند دوام داشته باشد. طبیعی است با دیدگاه‌های روزنامه هماهنگ نیست و خود به خود حذف می‌شود و لذا در روزنامه ما چیزی را پیدا نمی‌کنید که با هم متناقض باشد. مثلاً در روزنامه‌های قدیم در یک صفحه یک ستون «اقتصاد آزاد» بود، ستون دیگر «اقتصاد چپ» بود. روزنامه ما دارای دیدگاه مشخصی است، بنابراین اگر کسی با این دیدگاه موافق نباشد طبیعی است نمی‌تواند با ما همکاری کند، این یک واقعیت است. این‌که فرق نیست بین آدمی‌که کار می‌کند و آدمی‌که کار نمی‌کند، این قضاوت‌ها اصلاً درست نیست. کف حقوق خبرنگار ما با بالاترین حقوق ـ سردبیر روزنامه ـ سه یا چهار برابر اختلاف دارد. بنابراین، بیش از سه برابر اختلاف دارد. این اختلاف یعنی چه؟ این نشانه کارایی و کارآمدی نیست؟

* همه خبرنگارند؟

- بله خبرنگارند.

* شما خبرنگاری دارید که از دبیر سرویس بیشتر حقوق بگیرد؟

- بله. چون کار آدم‌ها یکی نیست پس حقوق آنها هم نباید یکی باشد. خوشبختانه اینجا بر سر حقوق جنجال نداریم. اصلاً نمی‌خواهیم جنجال داشته باشیم و در تعریف ما نیست که در روزنامه جنجالی باشد. ما روزنامه ای را در می‌آوریم که فعالان اقتصادی و مخاطبان به آن اعتماد کنند.

* می‌شود از گفته‌های شمااین برداشت را کرد ،اکثر آن کسانی که نتوانستند در روزنامه دوام بیاورند در واقع دنبال تفکر چپ بودند یا اینکه به نوعی دارای نظر چپ بودند؟

- نه، نمی‌توانم قاطعانه این را بگویم.

* پس مشکل کجاست؟

ـ من هیچ وقت سلبی بحث نمی‌کنم. یعنی اینکه خودتان باید اثبات کنید. حالا ممکن است طرف دنبال انگیزه‌های دیگر هم رفته باشد و آن هم درونش باشد. ولی این‌که صرفاً حکم بکنیم که چنین چیزی نیست نه، چنین چیزی نمی‌تواند کامل و درست باشد ولی آن هم است.

* یک انتقاد دیگری هم که غالبا از روزنامه شما می‌شود این است که دنیای اقتصاد روزنامه ای است که خیلی زود تحت تأثیر تذکرات دادستانی یا وزارت ارشاد قرار می‌گیرد. من خودم یکی از خوانندگان دنیای اقتصادم. اما دائما آن را نمی‌خوانم. بعضی وقت‌ها ویژه نامه‌های خوبی می‌بینیم که منتشر می‌کنید. مثلاً ویژه نامه ماهانه یا ویژه نامه هفتگی که قبلاً منتشر می‌شد. اما خیلی زود متوقف شد. نفهمیدیم واقعاً علت اصلی اش چیست. هیچ وقت در این مورد به صورت رسمی‌چیزی را توضیح ندادید آیا واقعاً مشکل مالی باعث شد که ادامه پیدا نکند یا مسائل دیگر در کار بود؟ برخی هم به تذکرات دادستانی و ارشاد اشاره می‌کنند؟

ـ ما در ابتدا یک ماهنامه ای داشتیم که بعد تبدیل به هفته نامه شد. هفته نامه جلد خورد و منگه شد و شماره سریال مستقل روی آن آمد. اما ارشاد به آن ایراد گرفت و گفت شما نمی‌توانید چنین چیزی را منتشر کنید. بنابراین شما در کشوری زندگی می‌کنید که باید اصول و مقررات را رعایت کنید، مگر می‌شود تذکر ارشاد یا دادستانی را رعایت نکرد.

* همین یک مورد تذکر بود که ماهنامه تبدیل به هفته نامه شد؟

- تذکر روی جلد بود. ارشاد تذکر داد که اگر شما می‌خواهید جلد بزنید نباید سریال جداگانه و قیمت داشته باشد.

* دو ماه قبل یا سه ماه قبل هم یک ویژه‌نامه شما متوقف شده بود؟

ـ نه چنین چیزی نداشتیم، آن مربوط به روزنامۀ مستقل امارات بود. آن روزنامه مسئله مالی داشت. اساسا غیر از این‌که مسئله مالی، مقرون به صرفه هم نبود. روزنامه مستقلی بود. همین روزنامه داخلی خودمان بود منتها برای ارشاد وجود و انتشارش اهمیت داشت. حتی ارشاد هم اتفاقاً حمایت کرده بود که شما به عنوان ویژه‌نامه و زمینه آن‌را منتشر کنید ولی به لحاظ اینکه همشهری در امارت منتشر می‌شد ما با همشهری قدرت رقابت نداشتیم. همشهری پول داشت ما پول نداشتیم.

* شما در صحبت‌هایتان گفتید «ما یک سری اولویت‌های فکری داریم که بعضی از دوستان نمی‌توانستند در فکر و اندیشه با ما همراه باشند» من می‌خواهم از این بحث یک نتیجه گیری کنم. آن برداشتی که از روزنامه شما در جامعه مطبوعات ایران می‌شود این است که شما خیلی نرم دنبال تفکرات لیبرال هستید. اما این تفکر لیبرال و اندیشه لیبرالی یک الزاماتی دارد که باید همراه خودش باشد. من فکر می‌کنم آن چیزهایی که نیاز این تفکر لیبرالی باشد در ساختار روزنامه شما نیست و وجود ندارد. چقدر از این موضع می‌توانید دفاع کنید؟ همانند خیلی از روزنامه‌های معتبر جهان که کارکنان در روزنامه شریک هستند، و باعث توسعه و رشد آن می‌شوند در این روزنامه چنین مساله‌ای وجود خارجی ندارد. می‌خواهم بدانم این تمایزات و کارایی‌ها چقدر در نوع تعامل مدیریت و ساختار روزنامه با روزنامه نگار مطرح است؟ شما بر اساس این تعریفی که از لیبرال دارید چقدر به این مساله نزدیک شده‌اید؟

ـ اصلا این موضوع که چنین تفکری بر روزنامه حاکم باشد درست نیست. مطلقا روزنامه چنین تفکری ندارد. روزنامه ممکن است دیدگاههایش به این نگاه نزدیک باشد. شما یادتان هست که آقای شاهرودی چند سال پیش در یک سخنرانی گفت: «نزدیکترین اقتصاد به اسلام اقتصاد آزاد است.» از این باور بالاخره می‌شود چنین دیدگاههایی داشت ولی به هر حال ما در ایران زندگی می‌کنیم. ما نمی‌توانیم همه الزامات تفکرات حاکم را در روزنامه لحاظ کنیم. می‌دانید انتشار روزنامه یعنی چه؟ می‌دانید در این بازار فعالیت بازاریابی چگونه انجام می‌شود؟ حجم فعالیت‌ها را خبر دارید؟ اما در عین حال ما در روزنامه، یک سیستم پاداش داریم که اتفاقا بچه‌ها در سود و زیان آن شریک هستند، لذا هر چه میزان درآمد ما افزایش یابد امکان استقرار این طرح نیز افزایش می‌یابد. هر روزنامه‌نگاری هم هر مطلب خوبی بنویسد همان روز، همان لحظه، به او پاداش می‌دهیم و نمی‌گذاریم عرقش خشک شود. در واقع یک نوع ایجاد انگیزه است، برای ما هم خوب است. چون کارمندان روزنامه هم به نوعی شریک آن هستند. اما اکنون در کشور ما واقعا چنین ثبات نیرویی وجود ندارد که بخواهیم این کار را (سهامی کردن روزنامه)انجام بدهیم. ضمن اینکه محدودیت‌هایی نیز وجود دارد که مانع از این عمل می‌شود. توقیف یکی از دلایل آن است ولی آنقدر روند تحولات تند و سریع است که نمی‌توان این کار را کرد اما به سهم خودمان این چنین کارهایی را انجام دادیم.

* شما برای حفظ روزنامه چه نکاتی را رعایت می‌کنید؟ در واقع چه قانون نانوشته ای را رعایت می‌کنید؟ برای اینکه روزنامه حفظ شود؟

ـ اولا حوزه‌های ما حوزه‌های اقتصادی است کمی‌کار راحت تر است.

* به عنوان مثال اگر در روزنامه‌ای مثل اعتماد که روزنامه‌ سیاسی است، وزارت ارشاد، امورخارجه یا شورای امنیت ملی می‌توانند اعمال نظر بکنند، تذکر بدهند، این تذکر برای شما مثلا می‌تواند از جانب وزارت صنایع، وزارت اقتصاد وجود داشته باشد؟

ـ هیچکدام تاکنون به ما تذکر نداده اند حتی به صورت شفاهی هم این اتفاق نیفتاده است. اساسا طبق قانون نمی‌توانند تذکر بدهند. چنین چیزی اصلا وجود ندارد برای این‌که آن خطوط قرمزی که در مطبوعات ایران تایید شده از جمله امنیت ملی به معنای مسائل ملی است، این‌ها خرد نیستند بلکه کلان هستند.

* من مواردی سراغ دارم که این‌گونه تذکرات داده شده است، این‌که شما می‌گویید غیر قانونی است درست است ولی این کار غیر قانونی انجام شده است. مثلا تذکر هواپیمایی ماهان یکی از این موارد است؟

ـ به نظر من چنین مسائلی حوزه سیاست و غیرسیاست خیلی متفاوت است و اگر با هم باشد خیلی الزام به اجرای آن نیست. ماهان می‌توانسته چنین بحثی را اجرا نکند ولی یک سری مشکلاتی ممکن است برایش بوجود بیاید. مدیرعامل احساس کرده که بالاخره کار آنها توزیع روزنامه نیست کار آنها چرخه هواپیمایی است. به نظر من احتیاط کرده است حالا درستی یا نادرستی اش را من کاری ندارم. ولی در حوزه اقتصاد نمی‌گویم این گونه نیست، کمتر این‌گونه است ممکن است بعضا مدیران کم نظری باشند که چنین کارهایی را انجام دهند که آقا به این آگهی بدهید یا به آن ندهید. ما هم بالاخره از این مسائل بی بهره نبودیم. ولی در کلیتش ما در معدل کار خیلی واقعا مشکل نداریم اخطارهایی را هم که ما می‌گیریم از حوزه‌های تخصصی نیست منتها در قانون مطبوعات اگر مشکلی باشد شکایت می‌کنند اما اگر تذکراتی یا بخشنامه‌هایی هم باشد برای روزنامه‌های دیگر هم فرستاده می‌شود. ارشاد به هر روزنامه ای که اطلاعیه یا بخشنامه می‌فرستد برای ما هم ارسال می‌کند. این امر طبیعی است. تذکرات در آنجا می‌گنجد. به هر حال من اعتقاد دارم کسی که در این نظام کار می‌کند باید چارچوب آن را بپذیرد اگر نمی‌پذیرد، کار نکند. در حوزه اقتصادی تا کنون دو اتفاق این گونه هم نیفتاده است.

* شما در طول سه سال اخیر اصلا از حوزه اقتصادی شکایتی نداشتید؟

ـ شکایتی که ما داریم با اینکه شما می‌گویید متفاوت است. شکایت داشتیم، نادرست بوده و همیشه هم به نفع ما جمع شده است. ما اساسا از اول تا کنون برای روزنامه ما 4، 5 شکایت بیشتر نبوده است همه اش هم به نفع ما پرونده مختومه اعلام شده است.

* همانند مورد شرکت ماهان دیگر شکایتی نداشتید؟ احیانا به شما تذکری بدهند یا آگهی ندهند؟

ـ من نمی‌گویم که چنین چیزی نیست ولی شما می‌خواهید از این نمونه‌ها یک معدل بگیرید یا جزئی و موردی پیش بروید؟ به نظرم با یکی دو مورد این مساله حل نمی‌شود.

* این برای من مهم است روزنامه‌ای که وارد سیاست نمی‌شود چگونه تیتر می‌زند «خاتمی‌ می‌آید یا نمی‌آید» و از این قبیل عناوین زیاد است.

ـ شما هیچ خبر سیاسی در روزنامه ما پیدا نمی‌کنید

* اما در روزنامه شما خبر سیاسی هست، الان حضور ذهن ندارم.

ـ به فرض همین حوزه انتخابات، ما همه اخبارش را تحت پوشش قرار می‌دهیم.

* مثلا موسوی و خاتمی‌را؟

ـ حتما پوشش می‌دهیم چون اصلا موسوی را ما کلی پوشش دادیم نه اینکه عاشق موسوی باشیم یا خاتمی‌یا احمدی نژاد. از این جهت که این تحولات در اقتصاد کشور ما مهم است. ما از این زاویه به آن اخبار سیاسی نگاه می‌کنیم.

* روزنامه‌ای که به عنوان یک رسانه سیاسی مطرح نیست چقدر حاکمیت یا یک ارگان‌های خاصی می‌توانند آن را هم تحت فشار قرار بدهند؟

ـ اینها همه وجود دارد. من نمی‌گویم این گونه نیست، چنین چیزی وجود دارد ولی آنچنان حاد نیست که برای ما مشکل ایجاد کند. نمونه اش همین که این روزنامه حدود شش سال آن تمام شده و ما نزدیک چهارسال آن را در این دولت بودیم. مشاهده می‌کنید که تیراژ ما نه تنها کاهش نیافته بلکه افزایش نیز یافته است. خیلی‌ها در دولت می‌گویند که دنیای اقتصاد چپی است یا فلان مشرب فکری را دارد. اما به لحاظ اقتصادی ما راست هستیم، از میرحسین در اقتصاد حمایت نکردیم.

* چرا؟

ـ چون او هیچ سخن جدیدی تاکنون به زبان نیاورده است. آیا او می‌خواهد با همان تفکرات کشور را اداره کند یا این‌که تفکر جدید دارد. میرحسین چپ اقتصادی است. اساسا آقای احمدی نژاد هم خیلی نزدیک است به آقای میر حسین. ایشان خیلی از عملکردهایشان از لحاظ اقتصادی عمیقا چپ بود. شما ظرف زمانی را از آن بگیرید و اتفاقات را با آن مقایسه کنید. اینها با هم خیلی قابل قیاس هستند. بحث‌های شخصی و حزبی را کنار بگذارید و آن خروجی دیدگاههای اقتصادی و اتفاقاتی که می‌افتد را ببینید. تفکر آقای میرحسین چیست؟ تفکرات آقای میرحسین در آن شرایط خواسته او نبود بلکه تفکرات رایج و اقتضائات جمعی بود.

* سال 85 برای روزنامه هم میهن کار می‌کردم. دور دومی‌که هم میهن منتشر شد می‌گفتیم که دولتی که هم میهن را نتواند تحمل کند پس حتما روزنامه‌های دیگر را خیلی تحت فشار قرار خواهد داد. بعد از این، در واقع همین طور هم شد. می‌خواهم بدانم روزنامه شما از این حیث تا چه اندازه تحت فشار بوده است؟

ـ ببینید ما بیشترین انتقاد را نسبت به این دولت مطرح کردیم. منتهی کمترین جنجال را داشتیم. شما سرمقاله‌ها، یا یادداشت‌ها و تحلیل‌های اقتصادی دنیای اقتصاد را بخوانید آن‌گاه متوجه می‌شوید که بیشترین نقد اقتصادی را روزنامه ما از دولت به‌عمل آورده است. اما نقدهای ما محترمانه است. شما اساسا به چه دلیل انتقاد می‌کنید؟ می‌خواهید حکومت تغییر دهید؟ می‌خواهید دولت عوض کنید؟ می‌خواهید چه کار کنید؟ ما می‌خواهیم روند را اصلاح کنیم. من اعتقاد دارم اگر می‌خواهید روند را اصلاح بکنید بهترین راه آن انتقاد درست است. انتقاد باید درست، مودبانه، محترمانه و مستدل باشد. مقصود دنیای اقتصاد این نیست که یقه دری کند اما بیشترین انتقاد را از عملکرد اقتصادی دولت نهم به‌عمل آورده است، انتقاد محتوایی کرده است.

* بنابراین شما دنبال خبرهای نرم بودید یا به عبارت روشن، دست به عصا حرکت می‌کردید!

ـ درست است همیشه دست به عصا حرکت کردیم، الان هم دست به عصا حرکت می‌کنیم. چون بنا نیست که خودکشی بکنیم

* اولویت برای شما حفظ روزنامه است؟

ـ نه، اولویت برای ما این است که بتوانیم حرفهایمان را بزنیم و روزنامه را هم حفظ کنیم. هر دو مولفه را باهم جستجو می‌کنیم. اگر روزنامه ای نباشد حرف‌های ما منتشر نخواهد شد! بنابراین حرفها باید منطقی و اصولی باشد!

* شما اشاره کردید زمانی که می‌خواستید روزنامه را تاسیس کنید دنبال بهترین اقتصادی نویس‌ها یا بهترین خبرنگارهای اقتصادی رفتید. من منتقد این بحث شما هستم. چون همچنین چیزی نیست یا لااقل اکنون اینگونه نیست. منظورم این است که شما اگر یک موقعی در این انتخاب قرار بگیرید که یا روزنامه تان حفظ شود یا روزنامه نگارتان شما کدام را انتخاب می‌کنید؟ بین حرفه روزنامه‌نگاری و حقوق حرفه ای آن و اساس روزنامه خودتان کدام را ترجیح می‌دهید؟

ـ پرسش شما غلط است. من هیچ وقت مسیرم را به گونه ای تعیین نمی‌کنم که به این نقطه برسد. من تا کنون یک اخطار هم نداشتم. همکاران روزنامه‌نگار من هم به همین صورت عمل کردند.

* به این خاطر سوال کردم که شما گفتید حفظ روزنامه مهم است.

ـ بله، این آشکار است که مهم است، ولی سخن گفتن و در صحنه بودن هم برای ما مهم است. هر دوی اینها مهم اند. اما پاسخ من این است که اصل پرسش ایراد دارد.

* فکر می‌کنم اگر می‌گفتید که جواب نمی‌دهم بهتر از این بود که این گونه پاسخ دهید. اصل سوال ایراد ندارد. شما خودتان را در چالش می‌اندازید. مارک دارترین روزنامه نگار اقتصادی شما در روزنامه کیست؟

ـ آقای محمد صادق جنان صفت است.

* الان دیگر نیست؟

ـ چرا نیست؟

* یک زمانی این افراد مهم بودند، ولی امروز با توجه به نیروهای جدیدی که وارد عرصه مطبوعات شدند و مخصوصا که نیروهای جوان تری هم هستند دیگر فکر نمی‌کنم که ایشان شاخص در حوزه اقتصاد باشد.

ـ نمی‌گویم که بهتر از ایشان نیست بالاخره یک روزنامه نگار مارک دار است مضافا این‌که نگفتم که ایشان بهترین روزنامه نگار است. ایشان یکی از نیروهای ماست.

* نظر شما راجع به یارانه وزارت ارشاد چیست؟ چند درصد با این قضیه موافق هستید؟

ـ یارانه‌های ارشاد از اول وجود داشت. از اول سهمیه ارزی می‌دادند. اخیرا هم تبدیل به یارانه نقدی شده است. اصل این نوع حمایت‌ها، اگر واقعا نوع حمایت‌ها منصفانه، عادلانه و براساس تیراژ، تاثیرگذاری و پارامترهای مختلف باشد ـ البته احتمالش بسیار ضعیف است ـ خیلی مطلوب است. اما بدترین حالت این است که یارانه منصفانه داده نشود. این مسئله باعث می‌شود که رقابت یک روزنامه پرتیراژ با یک روزنامه کم تیراژ به سختی انجام گیرد. چون یک روزنامه با تیراژ محدود همان اندازه یارانه می‌گیرد که یک روزنامه با تیراژ بالا از آن برخوردار است. واقعا اگر در یک رقابت واقعی بیافتد این بهترین حالت است. بنابراین یارانه به نوع دیگری باید داده شود. به عنوان نمونه یارانه به خرید روزنامه داده شود. ولی این نوع یارانه ای که ارشاد می‌دهد ـ البته اختصاص به این دولت هم ندارد ـ الان به نظر من بهتر از قبل است. این نقدی شدن یارانه‌ها الان دیگر مفسده اش کمتر است. در گذشته مفسده اش خیلی زیاد بود. سهمیه ارزی می‌دادند بعد نمی‌توانستند وارد کنید پولش را باید به یکی دیگر می‌دادید تا او اعتبار گشایش می‌کرد. واقعا یک برنامه سختی داشت. ولی اگر پارامترهایش را اصلاح کنند تاثیرش بیشتر است اما وقتی تیراژ روزنامه بالا می‌رود اصلا یارانه کاری نمی‌کند یعنی واقعا هیچ بخش قابل توجهی از هزینه‌ها را پوشش نمی‌دهد.

* شما موافق یارانه هستید یا نه؟

ـ جواب دادم.

* شما گفتید که یارانه به شکل دیگری باشد؟

ـ اگر یارانه نباشد رقابت صورت می‌گیرد ولی اگر باشد مجبور باشیم به هر دلیلی بگوییم از فرهنگ می‌خواهیم حمایت بکنیم باید پارامترهایش را درست بکنیم.

* روزنامه شما چقدر مدیون این یارانه‌هاست؟

ـ پاسخ من را نگرفتید! می‌گویم اگر نباشد خیلی بهتر است.

من می‌گویم که نحوه پرداخت یارانه‌ها در این دولت از دولت قبل بهتر شده است. به دو دلیل: 1- یارانه نقدی شده و فسادش کمتر است و میزانش هم تا پارسال کاهش پیدا نکرده است.

* مثلا یکی از روزنامه‌های مخالف که الان منتشر نمی‌شود می‌گفت که هیچی نمی‌گیرد!؟

ـ هیچی نمی‌گیرد درست نیست، می‌گیرد.

* گفتند که ما یارانه ای نگرفتیم؟

ـ یارانه یعنی اینکه چیز قابل توجهی نگرفتیم. تا آنجا که می‌دانم همه می‌گیرند. به هر حال اصل این ایراد دارد عدالت و رقابت را زیر سوال می‌برد.

* ما وقتی با روزنامه‌های مختلف کار می‌کنیم و دنبال انتشار ویژه نامه هستیم، بیشتر دنبال این هستیم که پر فروش تر بشویم و دنبال این هستیم که یک جایگاهی در بین خوانندگان برای خودمان دست و پا بکنیم. شما چند بار ویژه نامه انتشار دادید. باتوجه به اینکه شما گفتید که خوانندگان تخصصی دارید و از نظر من هم این ادعای شما قابل قبول و قابل دفاع است. می‌خواهم بدانم که شما چه اولویت‌هایی برای انتشار ویژه نامه داشتید؟

ـ ما یک سری از ویژه نامه‌هایمان ویژه نامه فکری است همانند همان چیزی که در گذشته منتشر می‌شد. ماهنامه ای که در می‌آوریم و الان هم دوباره هفته نامه مجددا ماهنامه است. شماره قبلی اش هم درآمد یک شماره اش هم همین روزها منتشر می‌شود.

* دلایل توقف آن چه بود؟

ـ توقف ماهنامه متعلق به جلد، سریال و قیمت گذاری مجله بود. ایراد غیرقانونی نبود. ارشاد به همه تذکر می‌دهد که این گونه منتشر نکنید و کسی نمی‌تواند مخالفت کند. ما الان آن ماهنامه را هم منتشر می‌کنیم. یک سری از ضمائم ما، ضمائم فکری در حوزه اقتصاد کلان است. یک سری ضمائم ما تخصصی است. مثلا فرض کنید که در بازار سرمایه که چند وقت دیگر سالگرد آن است ما ضمیمه تخصصی منتشر می‌کنیم. در عین حال بیزینس هم دارد، آگهی‌هایش را هم می‌گیریم. بعضی از ویژه نامه‌ها سفارشی است. مثلا فلان شرکت، فلان سازمان، یک ویژه نامه می‌خواهد که برایش در بیاوریم که آن هم یک نوع بازاری برای کسب درآمد روزنامه است.

* ویژه نامه فکری تان، تا کنون کمکی به فروش و بازگشت سرمایه داشته است؟

ـ غیر مستقیم است. مستقیما شاید تاثیر آن چنانی نداشت.

منبع: مدیا نیوز

یکی از موضوعات این وبلاگ در دو سه سال گذشته در مورد بحران اخیر بوده است. چند وقت پیش یک مقاله ای دیدم در وال استریت ژورنال که مصاحبه ای بود با گری بکر برنده جایزه نوبل. مصاحبه اش را میتونید اینجا ببینید. خبرنگار بیشتر در مورد بحران سوال کرده و اینکه آیا گری بکر نسبت به بنیانهای علم اقتصاد دچار تردید شده است یا نه. این خلاصه پاسخهای بکر است:

۱) از میلتون فریدمن آموختیم که بحرانهای مالی هر از چندی اتفاق می افتد ولی گسترش بحران مالی به بخش واقعی اقتصاد باعث غافلگیری ما شد و من فکر نمیکردم بحران به این وخیمی باشد که این اشتباه من بود.
۲) بعضی از همکاران من در دانشگاه شیکاگو دچار اشتباه شدند و بر توانایی بانک مرکزی در کنترل نوسانات اقتصاد اطمینان بیش از اندازه داشتند.
۳) بانک مرکزی و خزانه آمریکا خیلی دیر متوجه بحران شد. نهاد نظارتی بازار بورس (SEC)که اصلا بحران را ندید! نهادهای نظارتی هم کار خودشان را خوب انجام ندادند.
۴)ما اقتصاددانها ممکنه اشتباه کنیم ولی در اینکه بازارها باعث توسعه اقتصادی میشوند تردیدی وجود ندارد. به چین و هند و برزیل نگاه کنید. گسترش بازارها باعث شده است که یک میلیارد نفر از سال ۱۹۹۰ به بعد از فقر خارج شوند.

منبع: خاکریز اقتصاد

یکی از انتقادات بعضی از افراد به آزادسازی در اقتصاد اینه که اینها همش نظریاتی است که سازگار با جامعه ما نیست و مسایل فرهنگی را باید در نظر گرفت و بعدشم میگن این کارها باعث میشه فقر زیاد بشه و …. . این روضه خونی حضرات که بعضا کرسی استادی در دانشکده های اقتصاد ایران هم دارند معضل اصلی توسعه در کشوره. این تفکر مثل آفت به جان تحصیل کرده ها و کسانی افتاده که خودشون رو روشنفکر هم میدونند. از علی شریعتی بگیر که باکج فهمیش از اقتصاد بیشترین تلاش رو کرد که نسلی با حرفاش در رویا و عالم هپروت سیر کنه تا حتی بعضی حرکتهای دانشجویی که بعد از گذشت دو دهه از فروپاشی کمونیسم خودشون را فعال مارکسیستی بدانند. هفته نامه اکونومیست گزارشی داره درباره کره شمالی که این نمودار را از آن گزارش اینجا آوردم. یک ملت با یک فرهنگ چند دهه پیش با یک خط کش جغرافییایی مرزبندی میشه و نیمی اصول اقتصاد را از مارکسیسم اقتباس میکنند نیمی هم سیستم اقتصاد بازار آزاد را. نتیجه عمل هم میشه این که از سال ۱۹۹۰ تا حالا یعنی حدود ۲۰ سال درآمد سرانه کره جنوبی ۲۰ برابر هموطنش میشه در کره شمالی.

به نقل از وبلاگ خاکریز اقتصاد

آمار دولتی چین نشان می دهد که در ماه آوریل گذشته در مقایسه با یک سال قبل، قیمت مواد غذایی 6 درصد و بهای مسکن سیزده درصد در این کشور افزایش یافته است.

بالا رفتن بهای مسکن در 70 شهر چین در ماه آوریل گذشته، در پنج سال اخیر بی سابقه بود.

طبق این آمار با وجود تلاش های دولت برای جلوگیری از داغ شدن بیش از حد بازار، در ماه آوریل نرخ تورم دو ممیز هشت درصد افزایش یافته و فشار بر دولت برای بالا بردن نرخ بهره را افزایش داده است.

بسیاری از کارشناسان نرخ تورم چین را که سومین اقتصاد بزرگ جهان است حدود دو ممیز هفت درصد پیش بینی کرده بودند.

تحلیلگران می گویند این تحول می تواند سبب شود که به دلیل کاهش تقاضای واردات در چین، آهنگ بهبود وضعیت اقتصادی جهان کندتر شود.

در حال حاضر سرمایه گذاران خارجی منتظر اقدامات چین به منظور کاهش نرخ تورم هستند چون وضعیت کنونی می تواند میزان رشد اقتصادی این کشور را کاهش دهد.

نرخ رشد سالانه اقتصاد چین در سه ماهه اول سال جاری میلادی معادل یازده ممیز 9 درصد برآورد شد که به دلیل برنامه مشوق های اقتصادی این کشور به ارزش چهار تریلیون یوآن (واحد پول چین) بود.

ولی اکنون این نگرانی به وجود آمده که ممکن است مقامات این کشور برای کاهش فشار تورم به تدابیر شدیدتری متوسل شوند.

کریس هاگ خیرنگار بی بی سی در شانگهای می گوید یکی از این تدابیر می تواند دستور به بانک ها برای کمتر کردن مقدار وام به مردم باشد. اگرچه دولت چین از آغاز سال جاری میلادی اعطای وام بانکی را تحت کنترل درآورده بود، در ماه آوریل تعداد وام های جدید در مقایسه با ماه های گذشته به میزان قابل توجهی افزایش یافت.

خبرنگار بی بی سی می افزاید مقامات چین می دانند که افزایش قیمت مواد غذایی از نظر سیاسی موضوع بی نهایت حساسی است چون اکثر مردم چین هنوز بسیار فقیر هستند و بیشتر درآمد خود را صرف تهیه مواد غذایی می کنند.

منبع: بی بی سی

در پی شکایت محمد جابریان خریدار بخشی از سهام شرکت فولاد خوزستان، دادگاهی در تهران با مسدود کردن حساب سازمان خصوصی سازی، ۱۷۲ میلیارد تومان از این حساب برداشته و آن را به آقای جابریان داده است.

این پول تیرماه دو سال پیش از سوی آقای جابریان به عنوان قسط اول خرید ۳۰.۵ درصد از سهام شرکت فولاد خوزستان پرداخت شده بود اما چون آقای جابریان نتوانست در طول چند ماه نمایندگانش را به هیات مدیره این شرکت بفرستد، از دادگاه خواست تا این معامله را باطل کند.

آقای جابریان بخشی از سهام شرکت فولاد خوزستان را تابستان دو سال پیش در بورس تهران به ارزش ۱۳۶۴ میلیارد تومان ( یک میلیارد و ۳۶۴ میلیون دلار) در حالی خرید که رقبای بزرگی نظیر شرکت سرمایه گذاری مهر اقتصاد ایرانیان وابسته به سپاه پاسداران، شرکت سرمایه گذاری تامین اجتماعی و بنیاد مستضعفان برای خرید سهام این شرکت صف کشیده بودند.

آقای جابریان که سالها در زمینه فولاد فعالیت داشت با همکاری خانواده، توانست در این معامله برنده شود و همان زمان این معامله بزرگترین معامله بورس تهران با بخش خصوصی نام گرفت.

دولت محمود احمدی نژاد هم که در آن زمان به شدت زیر تیغ انتقاد قرار داشت اعلام کرد که فضای اقتصادی کشور به حدی خوب است که بخش خصوصی حاضر شده چنین معامله بزرگی انجام دهد.

بعد از گذشت چندین ماه وقتی آقای جابریان به این نتیجه رسید که دولت حاضر نیست او نقشی در تصمیم گیری های شرکت فولاد داشته باشد، به دادگاه شکایت برد و دادگاه معامله را فسخ کرد.

بعد از آن چون آقای جابریان بابت خرید سهام فولاد خوزستان۱۷۲ میلیارد تومان پرداخت کرده بود، دادگاه حساب سازمان خصوصی سازی را مسدود کرد و بعد هم از این حساب ۱۷۲ میلیارد تومان برداشت تا پول آقای جابریان را پس بدهد.

سازمان خصوصی سازی، مسئول واگذاری شرکت های دولتی در ایران است و زیر نظر وزارت اقتصاد فعالیت می کند و قدرت زیادی دارد اما به نظر می رسد تیغش در مقابل دادگاه نبرید و نتوانست دادگاه را مجاب کند.

البته سازمان خصوصی سازی در ماههای اخیر کوشید با دادن امتیازهایی نظیر بازپرداخت اقساط از طریق سود شرکت فولاد، آقای جابریان را تشویق کند تا از شکایتش صرفنظر کند. اما وقتی آقای جابریان زیر بار نرفت، سازمان خصوصی سازی وکلایش را به دادگاه فرستاد تا دادگاه را قانع کنند که این معامله قانونی است و نباید فسخ شود.

تلاش های این سازمان موثر نیفتاد و همه چیز خلاف نظر سازمان خصوصی سازی پیش رفت و بالاخره دادگاه معامله را فسخ کرد. بعد از آن دادگاه حساب بانکی سازمان خصوصی سازی را هم بست و ۱۷۲ میلیارد تومان (۱۷۲ میلیون دلار) از این حساب برداشت و به آقای جابریان داد تا از این معامله فقط داستانش برجای باشد.

شرکت فولاد خوزستان یکی از بزرگترین شرکت های فعال در زمینه تولید فولاد ایران است که اکنون بیشتر از ۳۰ درصد آن بی صاحب است، ۳۰ درصد آن به صورت سهام عدالت بین گروههایی از مردم توزیع شده است و بقیه سهام نیز به ترتیب در اختیار سازمان توسعه و نوسازی معادن، سازمان تامین اجتماعی، سازمان بازنشستگی نیروهای مسلح و سازمان خدمات درمانی قرار دارد.

آسیب های فسخ معامله سهام فولاد خوزستان

بعد از گذشت نزدیک به دو سال از معامله شرکت فولاد خوزستان، اکنون همه چیز دوباره سر جای اول برگشته است و دیگر کسی از آن معامله به عنوان بزرگترین خریدار بخش خصوصی یاد نمی کند.

بعد از این معامله بسیاری از کارشناسان ابراز خوش بینی می کردند که با ورود بخش خصوصی، می توان امیدوار بود که شرکت های دولتی در اختیار کسانی قرار بگیرد که پول و تجربه لازم برای اداره این شرکت ها را در اختیار دارند.

اما گذشت زمان ثابت کرد که حسن نیت برای واگذاری شرکت های دولتی کافی نیست و دولت باید دل از مدیریت این شرکت های بزرگ بکند و گرنه کدام سرمایه داری حاضر است پولش را بدهد تا مدیران دولتی شرکتش را اداره کنند.

صاحب نظران اقتصادی معتقدند که اگر مدیران شرکت های دولتی توانایی اداره شرکت ها را داشتند که این همه شرکت زیان ده در میان شرکت های دولتی وجود نداشت و این هم انرژی هم صرف خصوصی سازی نمی شد.

بعد از شکایت آقای جابریان از سازمان خصوصی سازی برای ابطال معامله، این تصور پیش آمد که دولت با روابطی که دارد، بتواند دادگاه را قانع کند و آقای جابریان نتواند کاری از پیش ببرد.

چنین برداشتی نگرانی هایی را برانگیخته بود که مبادا این روشها به بی اعتمادی بخش خصوصی منجر شود ولی با رای دادگاه بخشی از نگرانی ها برطرف شد. هر چند مشخص نیست چند وقت طول خواهد کشید که کسی حاضر شود در رقابت با شرکت های پولدار و قدرتمند سیاسی بیشتر از یک میلیارد و ۳۰۰ میلیون دلار پولش را برای سهام شرکت های بورسی بدهد.

از طرفی رای دادگاه هم نشان داد که اگر بخش خصوصی با سازمان قدرتمند سیاسی مثل سازمان خصوصی سازی اختلاف پیدا کند، می تواند مطمئن باشد که دادگاه بدون در نظر گرفتن قدرت سیاسی، موضوع را بررسی خواهد کرد.

کش آمدن موضوعات اقتصادی شبیه معامله فولاد خوزستان، می تواند سرمایه گذاران را دلسرد کند و آنها را به این نتیجه برساند که سری که درد نمی کند چرا باید آن را بست و شاید برای همین است که نهادهای شبه دولتی نظیر شرکت های وابسته به سپاه در غیاب بخش خصوصی، به بازیگران اصلی بازار بورس تبدیل می شوند.

منبع: بی بی سی فارسی

وب‌نوشت روی وردپرس.کام. | پوسته: Motion کاری از volcanic.
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.