مساله خودهای متضاد در طول زمان به نظرم یکی از جذابترین و عمیقترین سوالاتی است که میتوان در حیطه روانشناسی و اقتصاد به آن پرداخت و هنوز هم جای کار فراوان دارد. تبیین ساده مساله این است:
در یک سری آزمایشهای رفتار با موضوع تصمیمگیری در افق کوتاهمدت و بلند مدت از افراد میخواهند که مثلا در مورد تغذیه وسط روز امروزشان سر کار تصمیم بگیرند: کیک شکلاتی یا سالاد میوه؟ اکثریت کیک شکلاتی را انتخاب میکنند. خیلی هم عالی! منتها از همان افراد میخواهند تغذیه هفته بعدشان را هم سفارش بدهند. اکثریت همان قبلیها سالاد میوه سفارش میدهند. باز هم عالی. پس مشکل چیست؟ این قسمت جزو آزمایش نیست ولی من برای روشن شدن اضافه میکنم: احتمالن اگر زمان را ببرند هفته بعد و از همان افراد دو ساعت مانده به زمان پخش تغذیه دوباره سوال کنند، اکثریت دوباره کیک شکلاتی را سفارش میدهند.
در دنیای واقع این رفتار اصلن دور از ذهن نیست. سیگاریها آخرین سیگارشان را امروز میکشند و میخواهند از فردا ترک کنند، معتادان اینترنت آخرین علافیشان را در فیس بوک میکنند و قرار است فردا سراغش نیایند، چاقها آخرین غذای چربشان را سفارش میدهند و قرار است از فردا ورزش کنند و الخ. چیزی که در همه اینها مشترک این است که نوع برخورد نفس ما با مسایل در افق نزدیک و دور با هم متفاوت است. البته آزمایشهای جذابتری هم هست که همین پدیده را از زاویه مبانی علوم عصبشناسی هم بررسی کرده و تاثیر شرایط فیزیکی فرد را در این دوگانگی ارزیابی میکنند که فعلا وارد آن نمیشویم.
مشکل این رفتار چیست که مشاهده و تحلیل آن اهمیتی داشته باشد؟ سادهترین مشکل یک مشکل فنی است. کسانی که با رویکرد برنامهریزی پویا و کنترل بهینه آشنا هستند میدانند که این رفتار ناسازگار در طول زمان (Time Inconsistent) قواعد سنتی این نوع بهینهسازی را مختل میکند. اصل بهینگی بلمن دیگر برقرار نیست. وقتی به پریود بعدی رسیدیم مسیری که قبلن انتخاب کرده بودیم دیگر بهینه نیست! روشهای سنتی پاسخگو نیست و مساله باید به شکل یک بازی بین بهینهسازی کوتاهمدت «خودهای مختلف» روی زمان مدل شود.
مشکل جدیتر این است که زندگی افراد به خاطر این ویژگی انسانی دچار اختلالهایی میشود که یک نتیجهاش این است که برخی کارهای سخت هرگز انجام نمیشود چون تصمیمی که در افق بلندتر گرفته شده بوده با نزدیک شدن زمان آن کنار گذاشته میشود. خیلیها سیگار و اینترنت را ترک نمیکنند و چاقها لاغر نمیشوند. از آن مهمتر برنامههای بلندمدت مالی افراد دچار اختلال میشود. همه میدانند که باید برای بازنشستگی برنامهریزی کنند ولی وقتی حقوق ماهانه را گرفتند وسوسه میشوند تا فعلن با آن غذای حسابی بخورند یا سفری بروند یا مبلمان خانه را ارتقاء دهند و از ماه بعد پسانداز را شروع کنند. مساله مقابله با گرم شدن زمین هم میتواند به همین مشکل مبتلا شود. فعلن که تغییرات آب و هوایی آنقدر جدی نبوده، پس به تولید گازهای گلخانهای ادامه داده و از دهه بعد مشکل را حل کنیم. از این مثالها بیشمار هست.
راهحل عملی برای این مشکل البته چندان سخت نیست. افراد وقتی سفر چند روزه خارج از شهر میروند سیگار نمیخرند، معتادان فیس بوک لپتاپشان را سر کلاس نمیبرند، کشورها قراردادهایی را برای سال آینده امضاء میکنند که متعهدشان میکند انتشار گازها را کم کنند، در بسیاری از کشورها (نه آمریکا) پرداخت حق بازنشستگی اجباری است و الخ. راههایی از این جنس که به اصطلاح ابزار تعهد (Commitment Device) تعبیه کرده و رفتار دورههای بعد را از الان محدود میکند.
و اینجا است که یکی از جذابترین سوالهای فلسفی در اقتصاد رخ میدهد: «خود» الان من هوسباز است و فعلن کیک شکلاتی میخورد ولی نسبت به تصمیم بهینه «خود» هفته بعد عاقلانه رفتار میکند و برای آن «خود» از الان دسر میوه سفارش میدهد و جلوی رفتار «بد» توسط او را میگیرد. در سطح اجتماعی هم این «خودهای» الان ما تعهداتی از این جنس برای «خودهای» سالهای بعد میسازند.
آیا خود الان من چنین حقی دارد که برای خودهای بعدی تصمیم بگیرد وقتی میداند آن خودها به آن تصمیم اعتراض خواهند کرد؟ (وسیله ترسناکی در شهربازی سوار شدهاید که بعد از سوار شدن بگویید این چه کاری بود من کردم؟) من باید برنامه زندگی را از دید چه کسی بهینه کنم؟ چرا خود یک سال بعد من باید اسیر تصمیمی شود که خود الان گرفته است حال آنکه خودش در آن زمان چیز دیگری میخواهد؟ بر خلاف حالتهای استاندارد این مساله بهینهسازی جواب راحتی ندارد. مساله اقتصادی البته به شدت به سوال قدیمی فلسفه که بلاخره عنصر وحدتبخش بین «من» در طول زمان چیست گره میخورد. اگر آن هویت فرازمانی خودم و ترجحات او را دقیق بشناسم شاید جواب آن سوال اقتصادی هم راحتتر تحلیل شود. مهم این است که بدانیم خود لحظهای من در زمان بهینهسازی قرار است در خدمت چه کسی باشد؟ خودش یا آن هویت فرازمانی؟
به نقل از وبلاگ: یک لیوان چای داغ