دسته: آموزشی


والتر ویلیامز
مترجم: جهانگير بي‌باك
می‌گویند مکانیک‌ها وقتی مشتریشان خانم باشد، هزینه بیشتری از او می‌گیرند. خطوط هوایی از تجار قیمت بالاتری برای خدماتشان مطالبه می‌کنند تا توریست‌های معمولی. شرکت‌های کرایه اتومبیل و هتل‌ها معمولا در تعطیلی آخر هفته نرخ پایین‌تری دارند.

شرکت‌های حمل‌ونقل هم برای سالمندان و دانش‌آموزان تخفیف‌هایی قائل می‌شوند. خدمات پمپ بنزین‌های بزرگراه‌ها و مسیرهای بین شهری گران‌تر از رقبای شهری‌شان است. این همه تبعیض‌های قیمتی از کجا می‌آید؟ آیا کسی باید از این تبعیض‌ها به دادگاه شکایت ببرد؟
این واقعیت که فروشندگان از مشتریانشان برای کالاهای مشابه هزینه‌های متفاوتی می‌گیرند به مفهومی ارتباط دارد به نام کشش تقاضا؛ اما اینجا قرار نیست که خیلی عمیق به فوت و فن کار اقتصاددان‌ها بپردازیم. دوباره به مساله جانشینی کالاها فکر کنید. اگر همسری داشته باشید که جاذبه زیادی داشته باشد بی‌شک او در رابطه با شما از امتیازات بیشتری برخوردار است و می‌تواند تقاضاهای بیشماری از شما مطالبه کند. در صورتی که هرچه همسرتان ساده‌تر و بی‌جاذبه‌تر باشد، قدرت چانه زنی کمتری هم دارد، چون انتخاب‌هایش چندان زیاد نیستند. این همان چیزی است که اقتصاددان‌ها «تفاوت‌های جبرانی» می‌نامند.
تمام مساله مربوط به این است که کالا یا خدمت مورد نظر چه جایگزین‌هایی دارد. تاجرها در سفرهای تجاری‌شان گزینه‌های کمتری دارند تا گردشگران سبکبال. خانم‌ها هم وقتی به تعمیرگاه‌های اضطراری می‌روند معمولا کمتر به گزینه‌های دیگر فکر می‌کنند. مردها ممکن است خودشان از امور فنی آگاهی‌هایی داشته باشند یا اینكه حاضر باشند ریسک کمی دربه‌دری و پیاده روی بیشتر را بپذیرند. کسانی هم که شهر به شهر مسافرت می‌کنند بی‌شک اطلاعات کمتری درباره وضعیت هزینه‌های هر شهر دارند، تا کسانی که در آنجا ساکن هستند.
سیاستمداران گویا متوجه نیستند که وقتی قیمت چیزی تغییر می‌کند مردم به دنبال یافتن جایگزین‌هایی برای آن بر می‌آیند. شهر نیویورک مالیات بر سیگار را افزایش داد و قیمت هر بسته آن به طور متوسط به 7 دلار رسید. چه اتفاقی افتاد؟ بازار سیاه بزرگی برای معامله سیگار به راه افتاد.
در سال 1990 وقتی که کنگره، مالیات فزاینده بر قایق‌های تفریحی، جت‌های شخصی و اتومبیل‌های گرانقیمت وضع کرد، سناتور تد کندی و جورج میچل با شور و شوق در بوق و کرنا کردند که ثروتمندان آمریکا هم سرانجام مجبور شده‌اند سهم منصفانه خودشان از مالیات را بپردازند، اما فروشندگان قایق‌ها اعلام کردند که فروش 77 درصد کاهش یافته است و سازندگان این قایق‌ها در حدود 25 هزار کارگر را منتظرالخدمت کردند. چه شد؟ کندی و میچل خیلی ساده فرض کرده بودند که ثروتمندان بعد از وضع این قانون هم به شکل سابق رفتار خواهند کرد و در نتیجه پول بیشتری به جیب دولت سرازیر خواهد شد. آنها فکر می‌کردند که کشش تقاضا صفر است، یعنی مردم به تغییر قیمت‌ها واکنش نشان نمی‌دهند. مردم همیشه واکنش نشان می‌دهند و تنها نکته‌ای که جای بحث دارد این است که واکنش چه اندازه و در چه زمانی خواهد بود.
بحث کشش تنها به آنچه اغلب اقتصادی تصور می‌شود محدود نیست؛ این مفهوم تقریبا در مورد تمام رفتارهای انسان صادق است. وقتی پدری از فرزندش می‌پرسد که «چه قدر باید تو را تنبیه کنم تا درست رفتار کنی؟» دقیقا مساله کشش در میان است. به عبارت دیگر، قیمت تنبیه بدرفتاری چقدر باید باشد تا کودک را مجبور به درست رفتار کردن بکند؟ خیلی ساده می‌توان نشان داد که چطور مفهوم کشش در اجرای قانون نیز خود را نشان می‌دهد. چقدر باید تنبیه و مجازات در نظر بگیریم تا مجرمان کمتر مرتکب جرم شوند؟
در مقاله بعدی بر حقوق مالکیت تمرکز خواهم کرد، یک مفهوم غیراقتصادی که آثار عظیمی بر اقتصاد دارد.

منبع: روزنامه دنیای اقتصاد

معادل انگلیسی ورشکستگی (Bankruptcy) ریشه لاتین دارد که به معنای “نیمکت شکسته” است. داستان این بوده که در روم قدیم تاجرها روی نیمکتی مینشستن و مشغول تجارت میشدند و تاجری که ورشکسته میشده را از بازار مینداختن بیرون و نیمکتش را میشکستن. اولین قانون مدون ورشکستگی زمان هنری هشتم در قرن پانزدهم میلادی در انگلیس نوشته شد. طبق آن قانون تاجر ورشکسته به زندان می افتاد و شاید هم اعدام میشد. تقریبا تمام قوانین مربوط به ورشکستگی در اروپا به نفع طلبکاران بود و بدهکار نگون بخت با اتهام جنایی مواجه میشد و سرو کارش به زندان می افتاد. تا اینکه مهاجران امریکایی قوانینی وضع کردند که فرد ورشکسته متهم جنایتکار شناخته نشه و فقط اموالش را مصادره میکردند. این موهبتی برای کارافرینان بود و باعث شد آمریکا برای صاحبان مشاغل جذاب به نظر آید (Exit strategy) و کارآفرینان زیادی را از اروپا جذب کند. این داستان تا اوایل قرن بیستم ادامه داشت و بعد از رکود بزرگ دهه سی قوانین کمی تغییر کرد تا اینکه در سال ۱۹۷۸ قوانین ورشکستگی دچار تحولات اساسی شد. نوع نگرش هم این بود که قوانین بگونه ای باید تغییر کند که مشوق کار آفرینی باشد و ضمن تلاش برای حفظ دارایی طلبکاران کارآفرینان نه تنها جریمه نشده بلکه شانس اصلاح ساختار بنگاه حود را داشته باشند.

طبق قانون Chapter 11 جدید مدیران شرکت ورشکسته میتوانند از دست طلبکاران خلاصی پیدا کنند و به مدت ۴ماه فرصت خواهند داشت تا با ارایه طرحی که به اصلاح ساختار شرکت و فعالیت آن منجر خواهد شد رضایت طلبکاران را کسب نمایند. البته سهامداران مقدار زیادی از سهام خود را به طلبکاران خواهند داد تا بتونن رضایت آنها را جلب کنند و درنهایت قاضی دادگاه ورشکستگی حکم به اجرای طرح ارایه شده خواهد داد و شرکت جدید با خلاص شدن از بدهی های انباشته و با ساختار جدید دوباره متولد میشود. البته داستان را ساده گفتم و در واقع طلبکاران مختلف با هم کلی مذاکره میکنند و با مدیران و سهامداران قبلی کلی کلنجار میروند تا طرح جدید تصویب شود. خوبی Chapter 11 اینه که مدیران همچنان شانس این را دارند که سر کار باشند و شاید بتونن با تغییر ساختار شرکت به سمت بهینگی و سوددهی حرکت کنند و برعکس قوانین ابتدایی مجازات نمیشوند. این قانون باعث شده تا کارافرینان  استراتٓژی برون رفت از بحران را بخوبی دارا باشند و به ایجاد بنگاههای اقتصادی تشویق شوند.

البته قانون Chapter 7 هم این امکان را میدهد که شرکت منحل شده و برخلاف Chapter 11 بیزنسش تعطیل شده و اموالش به فروش میرود و درآمد حاصل از آن بین طلبکاران تقسیم میشود. مدیران این حق انتخاب را دارند که بین Chapter 11 و Chapter 7 یکی را انتخاب کنند. در چند دهه اخیر درصد بالایی از ورشکستگی از طریق Chapter 11 انجام شده. البته بعضی ها به قانون Chapter 11 ایراد میگیرند که باعث شده تا شرکتهایی که ارزش ادامه حیات ندارند ازChapter 11  سواستفاده کرده و به اتلاف منابع ادامه دهند. پاسخ به این پرسش از سوالات مورد علاقه پژوهشگران بوده ولی چیزی که مسلم است این است که قانون جدید ورشکستگی به کارآفرینان امتیاز داده و مشوق انها برای توسعه فعالیتهای اقتصادی گردیده است.

منبع: خاکریز اقتصاد

در دانشگاه استنفورد ، استاد در حال شرح دادن مفهوم بازاریابی به دانشجویان خود بود:

* شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن» ، به این میگن بازاریابی مستقیم

* شما در یک مهمانی به همراه دوستانتون ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله یکی از دوستاتون میره پیش دختره ،به شما اشاره می کنه و می گه : » اون پسر ثروتمندیه ، باهاش ازدواج کن» ، به این می گن تبلیغات

* شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و شماره تلفنش رو می گیرین ، فردا باهاش تماس می گیرین و می گین : «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن» ، به این میگن بازاریابی تلفنی
شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد

بلافاصله کراواتتون رو مرتب می کنین و میرین پیشش ، اون رو به یک نوشیدن دعوت می کنیین ، وقتی کیفش می افته براش از روی زمین بلند می کنین ، در آخر هم براش درب ماشین رو باز می کنین و اون رو به یک سواری کوتاه دعوت می کنین و میگین : » در هر حال ،من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج می کنی؟» ، به این میگن روابط عمومی

*شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین که داره به سمت شما میاد و میگه : «شما پسر ثروتمندی هستی ، با من ازدواج می کنی؟» ، به این می گن شناسایی علامت تجاری شما توسط مشتری

* شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن» ، بلافاصله اون هم یک سیلی جانانه نثار شما می کنه ، به این میگن پس زدگی توسط مشتری

* شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن» و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفی می کنه ، به این می گن شکاف بین عرضه و تقاضا

* شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که حرفی بزنین ، شخص دیگه ای پیدا می شه و به دختره میگه : «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن» به این میگن از بین رفتن سهم توسط رقبا

* شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که بگین : «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن» ، همسرتون پیداش میشه ، به این میگن منع ورود به بازار

* شما در يک مهماني ، يک دخترِ بسيار زيبا رو می بينيد و ازش خوش تون مي آد. سعي مي کنيد به ش کم محلي کنيد تا از شما خوش اش بياد، اون هم فمينيست از آب در مي آد و برايِ در اومدنِ چشِ شما دستِ دوست تون رو مي گيره و با هم مي رن سان فرانسيسکو. به اين مي گن اشتباهِ استراتژيک در بازاريابي.

* شما در يک مهماني ، يک دخترِ بسيار زيبا رو می بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مؤدبانه يه يه شاخه گلِ سرخ به ش مي ديد و مي گيد: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»، اما اون گل رو توي سرتون مي زنه، چون شديداً استقلاليه. به اين مي گن اشتباهِ تاکتيکي در بازاريابي.

* شما در يک مهماني ، يک دخترِ بسيار زيبا رو می بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛همون لحظه یه دختر دیگه که قبلا با همین کلمات گولش زده بودید سروکلش پیدا می شه و رسواتون میکنه
به این میگن تاثیرسوء سابقه در بازار.

*شما در يک مهماني ، يک دخترِ بسيار زيبا رو می بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛همون لحظه پاتون میره روی پوست موز و جلوی طرف ولو می شید به این میگن ضایع شدگی مفرط یا فقدان ثبات در بازار.

*شما در يک مهماني ، يک دخترِ بسيار زيبا رو می بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و می خواهید بگید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ که یک هو یک دختر زیباتر از اون رو پشت سرش می بینید فورا مسیر رو عوض می کنید و به سمت دختر جدید می رید.
به این میگن چشم چرانی، نه ببخشید تحلیل لحظه به لحظه بازار.

* شما در يک مهماني ، يک دخترِ بسيار زيبا رو می بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ اونهم با شعف خاصی برمی گرده و لبخند می زنه ، شما که بادیدن چهره 60 ساله اون به اشتباه خودتون پی بردید سرخ و سفید شده و مجبورید برای رهایی آسمون ریسمون ببافیدبه این میگن بدبیاری یا خطای بازار

* شما در يک مهماني ، يک دخترِ بسيار زيبا رو می بينيد و ازش خوش تون مي آد. به جايِ اين که جلو بريد و بگيد: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ به مادرتون مي گيد که با مادرش تماس بگيره و قرار خواستگاري رو بذاره. به اين مي گن بازاريابي سنتي.

* شما در يک مهماني ، يک دخترِ بسيار زيبا رو می بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ اون هم با دوست اش صحبت مي کنه و در موردِ شما توضيح مي ده و شما با هردوي اونا ازدواج مي کنيد. به اين مي گن بازاريابي دهان به دهان!

* شما در يک مهماني ، دخترِهای بسيار زيبایِ فراوانی رو می بينيد و ازشون خوش تون مي آد. سرگردان می شید که جلو کدوم بريد و بگيد: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن بعد ما می تونیم با هم بیش از دوبچه داشته باشیم»؛ به این میگن فقدان استراتژی در بازار

در دانشگاه استنفورد ، استاد در حال شرح دادن مفهوم بازاریابی به دانشجویان خود بود:

* شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن» ، به این میگن بازاریابی مستقیم

* شما در یک مهمانی به همراه دوستانتون ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله یکی از دوستاتون میره پیش دختره ،به شما اشاره می کنه و می گه : » اون پسر ثروتمندیه ، باهاش ازدواج کن» ، به این می گن تبلیغات

* شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و شماره تلفنش رو می گیرین ، فردا باهاش تماس می گیرین و می گین : «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن» ، به این میگن بازاریابی تلفنی
شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد

بلافاصله کراواتتون رو مرتب می کنین و میرین پیشش ، اون رو به یک نوشیدن دعوت می کنیین ، وقتی کیفش می افته براش از روی زمین بلند می کنین ، در آخر هم براش درب ماشین رو باز می کنین و اون رو به یک سواری کوتاه دعوت می کنین و میگین : » در هر حال ،من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج می کنی؟» ، به این میگن روابط عمومی

*شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین که داره به سمت شما میاد و میگه : «شما پسر ثروتمندی هستی ، با من ازدواج می کنی؟» ، به این می گن شناسایی علامت تجاری شما توسط مشتری

* شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن» ، بلافاصله اون هم یک سیلی جانانه نثار شما می کنه ، به این میگن پس زدگی توسط مشتری

* شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن» و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفی می کنه ، به این می گن شکاف بین عرضه و تقاضا

* شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که حرفی بزنین ، شخص دیگه ای پیدا می شه و به دختره میگه : «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن» به این میگن از بین رفتن سهم توسط رقبا

* شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که بگین : «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن» ، همسرتون پیداش میشه ، به این میگن منع ورود به بازار

* شما در يک مهماني ، يک دخترِ بسيار زيبا رو می بينيد و ازش خوش تون مي آد. سعي مي کنيد به ش کم محلي کنيد تا از شما خوش اش بياد، اون هم فمينيست از آب در مي آد و برايِ در اومدنِ چشِ شما دستِ دوست تون رو مي گيره و با هم مي رن سان فرانسيسکو. به اين مي گن اشتباهِ استراتژيک در بازاريابي.

* شما در يک مهماني ، يک دخترِ بسيار زيبا رو می بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مؤدبانه يه يه شاخه گلِ سرخ به ش مي ديد و مي گيد: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»، اما اون گل رو توي سرتون مي زنه، چون شديداً استقلاليه. به اين مي گن اشتباهِ تاکتيکي در بازاريابي.

* شما در يک مهماني ، يک دخترِ بسيار زيبا رو می بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛همون لحظه یه دختر دیگه که قبلا با همین کلمات گولش زده بودید سروکلش پیدا می شه و رسواتون میکنه
به این میگن تاثیرسوء سابقه در بازار.

*شما در يک مهماني ، يک دخترِ بسيار زيبا رو می بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛همون لحظه پاتون میره روی پوست موز و جلوی طرف ولو می شید به این میگن ضایع شدگی مفرط یا فقدان ثبات در بازار.

*شما در يک مهماني ، يک دخترِ بسيار زيبا رو می بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و می خواهید بگید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ که یک هو یک دختر زیباتر از اون رو پشت سرش می بینید فورا مسیر رو عوض می کنید و به سمت دختر جدید می رید.
به این میگن چشم چرانی، نه ببخشید تحلیل لحظه به لحظه بازار.

* شما در يک مهماني ، يک دخترِ بسيار زيبا رو می بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ اونهم با شعف خاصی برمی گرده و لبخند می زنه ، شما که بادیدن چهره 60 ساله اون به اشتباه خودتون پی بردید سرخ و سفید شده و مجبورید برای رهایی آسمون ریسمون ببافیدبه این میگن بدبیاری یا خطای بازار

* شما در يک مهماني ، يک دخترِ بسيار زيبا رو می بينيد و ازش خوش تون مي آد. به جايِ اين که جلو بريد و بگيد: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ به مادرتون مي گيد که با مادرش تماس بگيره و قرار خواستگاري رو بذاره. به اين مي گن بازاريابي سنتي.

* شما در يک مهماني ، يک دخترِ بسيار زيبا رو می بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ اون هم با دوست اش صحبت مي کنه و در موردِ شما توضيح مي ده و شما با هردوي اونا ازدواج مي کنيد. به اين مي گن بازاريابي دهان به دهان!

* شما در يک مهماني ، دخترِهای بسيار زيبایِ فراوانی رو می بينيد و ازشون خوش تون مي آد. سرگردان می شید که جلو کدوم بريد و بگيد: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن بعد ما می تونیم با هم بیش از دوبچه داشته باشیم»؛ به این میگن فقدان استراتژی در بازار

یکی از پدیده های مفید و جالب در اقتصاد ورشکستگی است. یک شرکت ( که میتونه یک نانوایی باشه یا یک راننده مسافرکش با اتوموبیلش یا شرکت بزرگی مثل جنرال موتورز) مجموعه ای است از مقداری سرمایه و نیروی کار که گرد هم آمده اند تا محصول یا خدمتی را ارایه کنند. موفقیت این واحد اقتصادی به این ربط داره که با تکنولوژی که داره محصول یا سرویسی را تولید کنه که سود آور باشه.

حالا چرا پدیده ورشکستگی مفیده؟ برای اینکه  ورشکستگی میگه این ترکیب نیروی کار وسرمایه بهینه نیست. بهتره که سریع اینها از هم جدا بشن و نیروی کار وسرمایه برن در جایی که بهینه تر هستندو اینطوری باعث میشه که مجموعه اقتصاد به سمت بهینگی حرکت کنه. یکی از خوبی های رکود هم همینه. معمولا در دوره رونق شرکتها حاشیه سودشون بالا میره و از نظر سازمانی نسبت به بهینگی سرمایه و کار کم توجه تر میشن و همینطور جا برای شرکتهایی باز میشه که لزوما بهینه نیستند. برای همین به نوعی بهره وری در مجموعه اقتصاد کاهش پیدا میکنه. این وضعیت هم تا بی نهایت نمیتونه ادامه پیدا کنه و رکود اتفاق میوفته و خوبی رکود اینه که شرکتهای غیر بهینه باید ورشکست بشن و نیروی کار و سرمایه شون را آزاد کنن تا به بازار برگردن. حالا در هر کشوری این مساله مهمه که قوانین مربوط به ورشکستگی آن چگونه تکلیف طلبکارهایی که به شرکتها قرض داده اند را با سهامداران آن شرکتها روشن میکنه. هر چی این پروسه ورشکستگی شفاف تر و سریعتر باشه سرعت حرکت به سمت بهینگی هم سریعتره. در بحران قبلی هم یکی از گرفتاری ها این بود که روند ورشکستگی موسسات مالی به علت عدم شفافیت دارایی ها خیلی کند بود که باعث طولانی شدن دوره بحران شد. البته قسمت دیگر حرکت به سمت بهینگی هم به این برمیگرده که بازار کار به موج بیکاران چگونه عکس العمل نشون میده که فعلا وارد بحث آن نمیشیم و تفاوت دیدگاه نسبت به این بازار از اختلافهای مهم کینزین ها و نئوکلاسیک هاست.

ورشکستگی میتونه در مورد اشخاص حقیقی باشه (افراد) یا حقوقی (شرکتها) یا کشورها. در دو مورد اول هرکشوری قوانین مختص خودش را داره ولی در مورد ورشکستگی کشورها قانونی وجود نداره. یعنی کشوری مثل یونان میتونه بدهی هاش را پس نده و قانونا نمیشه رفت کشور را مصادره کرد. در اخبار خوندم که چیزی حدود ده درصد چکها در ایران برگشتی است. احتمالا منظور این بوده که ده درصد اشخاص حقیقی در سال بنوعی ورشکسته میشن. طرز برخورد قانون با این ورشکسته ها اثر مهمی در اقتصاد کشور داره. تا جایی که من اطلاع دارم قانون ایران میتونه صاحبان چکهای برگشتی را روانه زندان کنه که حجم زیادی از توان قوه قضائیه صرف این افراد میشه. در نهایت هم این افراد از امکان تولید ثروت دور میوفتن و شانس بازپس دادن بدهی هاشون را به کلی از دست میدن. شاید بدترین کار هم همین باشه. چون ورشکستگی اقتصادی لزوما کلاهبرداری نیست و ممکنه صرفا به علت های اقتصادی اتفاق افتاده باشه و بی جهت نباید طلبکارها یک ورشکسته را روانه زندان کنند که هم طرف را از کار مولد ساقط میکنه هم هزینه نگهداریش در زندان را هم به دوش جامعه میندازه.

در ادامه داستان در موردپروسه ورشکستگی شرکتها پستی مینویسم.

منبع: خاکریز اقتصاد

چین بزرگترین کشور با سیستم سیاسی کمونیستی دنیاست که البته این روزها از بسیاری از کشورهای دیگر کاپیتالیست تر است. چین رئیس جمهوری دارد به نام هو جین تائو که رئیس حزب کمونیست هم هست. دختر هو با پسری ازدواج کرده که رئیس قبلی کمپانی سینا و یک میلیونر است. البته این ازدواج هفت سال قبل رخ داده است. رئیس جمهور هو هم برای اینکه دختر و دامادش را از اتهامات فساد و تبانی با دولت مصون نگه دارد آنها را برای زندگی به امریکا فرستاده است. کار داماد در امریکا عملا حمایت از کارفرماهای جدید است. به این معنی که در کسب و کار کسانی که ایده های جدید دارند سرمایه گذاری می کند و در سود آنها شریک می شود. به این کار در امریکا ونچر کاپیتالیست می گویند. به نظر می رسد که رئیس حزب کمونیست چین به خوبی ارزش پول و ایده های کاپیتالیستی را می داند.
البته پسر هو در چین است و او هم یک کارفرما است. اما شایعات زیادی درباره تبانی او با دستگاههای دولتی وجود دارد. پسر صاحب یک کمپانی است که دستگاههای ایمنی به فرودگاهها می فروشد و بیش از 90 درصد خریدهای این دستگاهها در چین از این شرکت است. به نظر می رسد که رئیس حزب کمونیست ارزش تبانی با دولت را هم به خوبی می داند.

منبع: وبلاگ اقتصادانه

در ایران، مانند بسیاری از کشورهای دیگر، قانون حداقل دستمزد وجود دارد. دولت رقمی را، که طبعاً بالا تر از مقدار تعادلی آن در بازار کار (یعنی رقمی که در صورت عدم تعیین حداقل دستمزد پرداخت می شود) است، به عنوان حداقل دستمزد قانونی اعلام می کند. دستمزد پرداختی قانوناً نباید کمتر از این مقدار باشد. در بیشتر کشورهای صنعتی که این قانون اعمال می شود، حداقل دستمزد رقم پایینی است به طوری که حقوق اکثر کارکنان بیشتر از آن است. افرادی که بیش از همه از این قانون متاثر می شوند کارکنان موقت (ساعتی) هستند. فروشگاههایی مانند مک دونالد در ساعات شلوغ روز از تعداد زیادی کارکنان موقت، معمولاٍ نوجوانان، استفاده می کند و به آنها حقوقی در حدود حداقل دستمزد می دهد. (حداقل دستمزد ایالتی در اکثر ایالتها در حدود 7 دلار در ساعت است)

تعیین حداقل دستمزد برای حمایت از کارکنان، بخصوص شاغلان مشاغل کم درآمد، است. من مطالعه ای را ندیده ام که در مورد اثر رفاهی حداقل دستمزد صحبت کند. می توان تصور کرد که اگر قانون حداقل دستمزد اجرا شود، وضع رفاهی فرد بهتر می شود. ولی این قانون می تواند کل بازار کار، بخصوص نرخ بیکاری، را متاثر کند. اکثر مطالعات انجام شده در این زمینه به اثر حداقل دستمزد بر نرخ بیکاری متمرکز شده اند.

تئوریهای اقتصادی می گویند که تعیین و اعمال حداقل دستمزد باعث کاهش انگیزۀ کارفرمایان در استخدام می شود و بیکاری را افزایش می دهد. مطالعات تجربی متعددی که در بارۀ بازار کار در کشورهای صنعتی انجام شده، نتایج یکسانی نداشته اند. برخی از آنها نشان داده اند که تعیین حداقل دستمزد باعث افزایش بیکاری شده است و برخی دیگر نشان داده اند که این اثر چندان قابل توجه یا قابل اثبات نبوده است.

با رشد تورم در سالهای اخیر در ایران، برخی از گروههای کارگری و صنفی و سیاسی تلاش در افزایش حداقل دستمزد داشته اند. این تلاشها از منظر تلاش برای افزایش رفاه کارکنان قابل درک است. ولی اصرار بر افزایش زیاد آن و فاصله گرفتن آن از نرخ تعادلی به نفع کل اقتصاد نیست. مهمترین دلیل این است که هر مقدار که فاصلۀ حداقل دستمزد با نرخ تعادلی بیشتر شود، انگیزۀ فرار کارفرمایان از آن بیشتر می شود. کارفرمایانی هم که مجبور به رعایت آن شوند با کاهش انگیزۀ استخدام مواجه خواهند بود که با توجه به وضعیت بیکاری در ایران به نفع اقتصاد نیست. در نهایت بازندۀ این قانون علاوه بر بیکاران، کارکنان مشاغلی هستند که اجرای قانون در آنها مشکل است.

اگر یک صنف یا گروه کارگری برای افزایش حقوق خود وارد چانه زنی با کارفرما شود، نتیجه هر چه باشد از نظر اقتصادی می تواند موجه باشد. اما اگر قانون گذار، که نمایندۀ کلیۀ افراد جامعه، شامل کارکنان واحدهای بزرگ و کوچک، کارگران مشاغل غیر متمرکز، و نیز بیکاران است، گمان کند که با افزایش حداقل دستمزد رفاه کل جامعه را افزایش می دهد، مرتکب اشتباه شده است. در اقتصادی مانند اقتصاد ایران که اعمال قانون حداقل دستمزد در بسیاری از بخشها بسیار مشکل است،  افزایش زیاد حداقل دستمزد در بهترین حالت بی اثر است.

در شکل زیر مقایسه ای کرده ام بین نرخ افزایش دستمزد کارگران سادۀ ساختمانی و نرخ افزایش حداقل دستمزد. آمار را از گزارشهای سالانۀ بانک مرکزی در آورده ام. خط آبی نرخ رشد حداقل دستمزد را نشان می دهد. خط قرمز نرخ رشد دستمزد کارگران سادۀ ساختمانی را نشان می دهد. این گروه از کارکنان احتمالاً کمترین میزان حقوق را دارند. به نظر نمی رسد که افزایش حداقل دستمزد اثر مثبتی روی دستمزد این گروه داشته باشد. در حالیکه میزان فعالیتهای ساختمانی (نمودار میله ای، که بیانگر تعداد پروانه های ساختمانی صادر شده است) اثری کاملاً مثبت روی دستمزد دارد. در سالهایی که این فعالیتها افزایش داشته است دستمزد کارگران ساختمانی با افزایش زیادی روبرو بوده است. این افزایش مستقل از افزایش حداقل دستمزد بوده است.

آنچه می تواند رفاه کارکنان را افزایش دهد اصرار بر افزایش حداقل دستمزد نیست، بلکه افزایش فعالیتها و رشد اقتصادی است. افزایش حداقل دستمزد اگر هم اثر مثبتی داشته باشد، فقط برای گروههای خاصی از کارکنان است. مابقی کارکنان یا، در بهترین حالت، از اثرات مثبت آن بی بهره خواهند بود، و یا از آن آسیب خواهند دید.

منبع: IRPD ONLINE JOURNAL

در پست قبلی به اقتصاد زیرزمینی یونان اشاره کرده بودم که دوستی ایمیل زده و در مورد نحوه اندازه گیری اندازه اقتصاد زیرزمینی سوال کرده. تعاریف مختلفی در مورد اقتصاد زیرزمینی وجود داره. کلا اقتصاد زیرزمینی به فعالیتهایی گفته میشه که توسط دولت قابل نظارت نیست. برای مثال معلم خصوصی که موسیقی تدریس میکند تا قاچاقچی مواد مخدر میتونند شامل فعالیتهای اقتصاد زیرزمینی باشند. شناختن این فعالیتها میتونه به شناختن اقتصاد یک کشور و حتی مشکلات سیاسی و اجتماعی یک کشور کمک بکنه. البته میشه این فعالیتهای اقتصادی را به دو دسته تقسیم کرد آنهایی که غیر قانونی هستند و آنها که قانونی هستند. برای مثال معلم خصوصی که سه تارتدریس میکنه در مورد درآمدش به دولت گزارشی ارایه نمیکنه و برای همین از پرداخت مالیات هم فرار میکنه ولی اگر یه روز پول حق التدریسش رو بهش ندن و صاحبخونه سه تارش رو بشکنه بکوبه تو سرش میتونه بره دادگاهی یا پلیسی شکایت کنه ولی اگر یک قاچاقچی  عمده مواد مخدر به یک قاچاقچی خرده پا مواد بده و طرف مقابلش مواد رو تحویل بگیره و پولی نده قاچاقچی عمده نمیتونه بره دادگاه شکایت کنه و بگه چنین مشکلی داره. خب میره شرخری پیدا میکنه و اینطوری از بیزنس خودش حفاظت میکنه. توی اخبار حوادث روزنامه ها داستان های آدم ربایی زیادی میشه پیدا کرد که رفتن بچه یه بیچاره ای رو دزدیدن و پول خواستن. یه جا از قول یک مقام پلیس میخوندم که بیشتر این آدم ربایی ها که بعضی وقتها پای پلیس هم به پرونده باز میشه مربوط به اختلافات معامله گران مواد مخدره.  یا مثلا بخواین وقایع سیستان و بلوچستان را تحلیل کنید باید ببینید که اندازه اقتصاد زیرزمینی این استان که شامل قاچاق مواد مخدر و سوخت و امثالهم هست چقدره. گرفتاری هم اینه بیزنس ها بدلیل اینکه نمیتونن برای حفاظت از خودشون از پلیس و سیستم قضایی دولتی استفاده کنند میرن برای خودشون تفنگچی و شرخر استخدام میکنن. کم کم که اینها قدرتشون بیشتر میشه کنترل دولت هم بر این متاطق کمتر میشه. یعنی یه جورایی همین بیزنس ها برای خودشون یه دولت زیرزمینی درست میکنند. همین ریگی تروریست نمونش که زاییده این اقتصاد زیرزمینی بود و کلی شرارت کرد.البته توجه داشته باشین که هدف فعالان زیرزمینی و عواملشون امنیت بیزنسشونه و نمیخوان با دولت بیخودی درگیر بشن. ولی چون نظارتی روی عواملشون نیست براحتی میتونن با تحریک خارجی و دریافت پولی شرارت کنند. این داستان مختص ایران نیست و همه جای دنیا مشاهده شده. برای مثال سال گذشته بین باندهای مواد مخدری که بین آمریکا و مکزیک فعالیت میکنند اختلافی پیش اومد و بین این دو باند که نمیتونستن برن دادگاه دولتی مشکلشون رو حل کنند جنگ شد و توی شهر مرزی مکزیک درگیری و تیراندازی شد و پلیس نمیدونست طرف کی رو باید بگیره! بعد یه سری گفتن بیاین مثل هلند مواد مخدر را آزاد کنید. با این بگیر وببندها که کسی نبوده که اهل مواد باشه و مواد گیرش نیاد. لااقل تجارتش را آزاد کنید که این باندها درست نشه و امنیت مردم در خطر نیوفته.

 خلاصه شناخت فعالیتهای زیرزمینی و اندازه آن مهمه.  فردریش اشنایدر که استاد اقتصاد در دانشگاهی در اتریش است مقالاتی در این زمینه دارد که میتونید لیست مقالات را اینجا ببینید. یک مقاله هم داره که فعالیتهای قانونی زیرزمینی را اندازه گرفته. جالب هم اینه که سایز فعالیتهای قانونی ولی زیرزمینی در ایران را حدود بیست درصد حساب کرده که هم اندازه نروژ و اسپانیاست. ولی توجه کنید که این شامل فعالیتهای غیرقانونی مثل قاچاق مواد مخدر و مشروبات الکلی و … نمیشه.

منبع: خاکریز اقتصاد

در ادبیات کلاسیک رشد اقتصادی داریم که افزایش سرمایه انسانی (یعنی تحصیلات و مهارت های فنی و حرفه ای و همچنین تجربه) به رشد اقتصادی کمک می کند. نتیجه طبیعی که از این حرف برای سیاست گذاری گرفته می شود این است که باید تحصیلات را در جامعه افزایش داد تا رشد اقتصادی افزایش یابد. حال باید به دنیای واقع رجوع کرد و دید که آیا این پیش بینی تئوریک با واقعیت سازگار است و شواهد موجود موید آنست که هرجا تحصیلات افزایش یافته رشد هم افزایش یافته است؟ دکتر اصفهانی در مقاله ای به صراحت می گوید اینگونه نیست و رشد تحصیلات موجب افزایش رشد اقتصادی نشده است. دلیل این امر چیست؟ چند فرضیه برای پاسخ به این مسئله مطرح است که در پست بعدی به برخی از آنها اشاره می کنیم.

به نقل از وبلاگ دوست دار سقراط

استانداردهای زیبایی در جوامع مختلف و در طول زمان متفاوت است. برای مثال ممکن است چاقی در مواردی زیبایی محسوب شود درحالی‌که لاغری هم نیز در مواردی دیگر. گاهی وقت‌ها تب لاغرشدن و مانکن بودن همگان را می‌گیرد و همه رژیم غذایی می‌گیرند و سبزی‌خوار می‌شوند و ورزش‌کار. یا زیبایی دماغ. چند سالی هست که زیبایی دماغ به مساله جالبی در میان ایرانیان و به‌خصوص زنان تبدیل شده و همه می‌کوشند با عمل جراحی زیبایی دماغ قیافه خود را به حالت مطلوب تبدیل کنند. بنابراین می‌توان گفت که ارزیابی زیبایی و جذابیت فیزیکی در هر جامعه‌ای در زمان مشخص به واقعیت‌های آن جامعه بستگی دارد. استانداردهای زیبایی در ایران ۱۳۸۸ همان‌هایی هستند که در شادی خودجوش مردم مشاهده می‌شود و این استانداردها قطعا با استانداردهای جای دیگری مثل ترکیه متفاوت است. اما ظاهرا تب لاغرشدن چند سالی هست همه‌ کشورهای جهان را فراگرفته. با این‌که به‌نظر می‌رسد قبل از دهه ۲۰۰۰ میلادی استاندارد جهانی یک‌سانی برای زیبایی و جذابیت فیزیکی وجود نداشت اما حالا یک استاندارد پیدا شده و آن هم عبارت است از: لاغرشدن و جذابیت فیزیکی. اما آیا دستمزدهای افراد باید بازتاب‌دهنده زیبایی باشند؟ به‌نظر من اگر چنین باشد مطلوب است! چه حرفا!
زیبایی امری نسبی است یا مطلق؟ پاسخ به این پرسش می‌تواند یک مساله اقتصادی را روشن کند: اگر زیبایی و جذابیت فیزیکی به مفهوم مطلق آن مد نظر جامعه باشد در این صورت سرمایه‌گذاری در زیبایی و جذابیت فیزیکی به یک هدف اجتماعی تبدیل می‌شود. اما اگر زیبایی به مفهوم نسبی ان مورد توجه باشد در این صورت سرمایه‌گذاری در این حوزه بیهوده است و دولت می‌تواند با سیاست‌هایی مانند وضع مالیات بر مصرف لوازم آرایشی یا داروهای ضد طاسی برای آقایان مانع از انجام چنین سرمایه‌گذاری‌هایی شود! لاغری و چاقی هم همین‌طور است: چرا صنعت سینما به هنرپیشه‌های لاغر و مانکنی دستمزد بیشتری می‌دهد اما به چاق‌ها دستمزدی کمتر؟ چرا پسران و دخترانی که دارند از لاغری می‌میرند می‌خواهند باربی بمانند؟ ظاهرا فرهنگ و واقعیت‌های غالب جامعه ما در حال حاضر صرفا بر لاغری تاکید می‌کند: پزشکان برای چاقی کاروبارشان سکه می‌شود، سالن‌های ورزشی زیادی باید باز شود و مربیان ورزشی زیادی باید به‌کار گرفته شود. از آن سو تولیدکنندگان پفک و هر چیز چرب می‌گوید بخور مثل نی‌قلیون شدی! تضاد منافع همگان را گیج کرده است! لاغر بمانیم یا چاق شویم؟ ظاهرا فعلا طرف‌داران لاغری این بازی را برده‌اند.

نتایج ناخواسته

مصاحبه جالب گریگوری منکیو را از دست ندهید. اواخرش جالب تر است

به نقل از وبلاگ دگرگیسی مشغولیت ها

وب‌نوشت روی وردپرس.کام. | پوسته: Motion کاری از volcanic.
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.